چمدان : «حمید فدایی با استعفای مسعود رضایی منفرد رئیس پایگاه پژوهشی مجموعه جهانی تخت جمشید بر اساس حکمی از سوی محمد حسن طالبیان معاون سازمان میراث فرهنگی کشور  با حفظ سمت به عنوان مدیر این مجموعه جهانی انتخاب شد. حمید فدایی در حال حاضر مدیر میراث جهانی پاسارگاد است.» این خبری است که ۶ اردیبهشت گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از شیراز منتشر کرد و در میان اخبار مربوط به مومیایی شهرری گم شده است.

به گزارش چمدان، خبری که این پرسش را پیش می‌آورد که چگونه ممکن است مدیریت دو پایگاه بسیار مهم به یک فرد سپرده شود؟! مگر قحط الرجال است که یک نفر تصدی امور دو پایگاه ثبت جهانی را برعهده بگیرد؟ بسیاری از افراد استعفای مسعود رضایی منفرد را به دلیل مصاحبه‌ای می‌دانند که او در ۲۰ اسفند ماه انجام داد و در آن به بودجه ۱۸ میلیاردی تومانی این پایگاه و برنامه‌هایش اشاره کرد که این پرسش را پیش آورد که تخت جمشید با چنین اعتبار و بودجه‌ای چه کار شایسته‌ای را انجام داده است؟

چگونه ممکن است مدیریت دو پایگاه بسیار مهم به یک فرد سپرده شود؟! مگر قحط الرجال است که یک نفر تصدی امور دو پایگاه ثبت جهانی را برعهده بگیرد؟

این درحالی است که گفته می‌شود بخش زیادی از این بودجه‌ها به دلیل این که رضایی منفرد نیروی رسمی سازمان نبود و حق امضا نداشته برگشت خورده است! سخنی که صحت و سقم آن باید مورد بررسی قرار بگیرد اما اصرار معاون میراث فرهنگی برای انتخاب فردی به مدیریت پایگاه مهمی چون تخت جمشید که حتی حق امضا نداشته فارغ از مدرک تحصیلی او که کارشناس ارشد عمران و دکترای مدیریت بحران است پرسش‌های زیادی را به ذهن متبادر می‌سازد هر چند بتوان گفت که رضایی منفرد تمام تلاش خود را برای مدیریت تخت جمشید کرده باشد.

 

اکنون انتخاب حمید فدایی مدیر پایگاه پاسارگاد به عنوان مدیر همزمان پارسه و پاسارگاد هم با شبهات بسیاری همراه است از جمله آن که آیا معاون میراث فرهنگی که خود زمانی مدیر علمی و اجرایی پروژه میراث جهانی تخت‌جمشید و پاسارگاد (از ۱۳۸۰ تاکنون) و مؤسس بنیاد پژوهشی پارسه ـ پاسارگاد (۱۳۸۰) بوده نمی‌خواهد پارسه و پاسارگاد را از دست بدهد و همچنان می‌خواهد دایره نفوذ خود را در آنجا حفظ کند. او پیش‌تر دو سال رضایی منفرد را به عنوان سرپرست پارسه انتخاب کرد تا مطمئن شود که جای پای خودش در معاونت میراث فرهنگی سفت خواهد بود سپس حکم مدیریت او را صادر کرد و اکنون فدایی هم چهره شناخته شده و قابل اطمینانی برای او خواهد بود از این رو بین چندین گزینه پیش رو، حمید فدایی به عنوان سرپرست انتخاب می‌شود.

هر چند برخی انتخاب فدایی را برای کوتاه مدت مثبت ارزیابی می‌کنند چرا که او طی این سال‌ها حق امضای مالی پارسه و پاسارگاد را برعهده داشته به زعم نظرات جمعی مدیر سالمی بوده است و اگر مدیر داخلی با قدرت و کفایتی برای پارسه پیدا کند تقریباً از عهده مدیریت پارسه بر می‌آید.

تخت جمشیدی که سال‌های پیش از انقلاب با دو چهره مطرح بین‌المللی «مرحوم علی سامی» نویسنده، محقق و استاد دانشگاه، باستان‌شناس و رئیس مؤسسه باستان‌شناسی تخت جمشید و مرحوم «علیرضا شاپور شهبازی» باستان‌شناس، تاریخ‌نگار، نویسنده و متخصص در باستان‌شناسی دوران ایران هخامنشی و استاد دانشگاه‌های شیراز، تهران، هاروارد، کلمبیا، گوتینگن و اورگن شرقی و بنیانگذار بنیاد تحقیقات هخامنشی در سال ۱۳۵۲ دوران طلایی را می‌گذراند، سال‌هاست که سقوط مدیریتی کرده و دیگر آن وجه مدیریتی بین‌المللی را ندارد

اما برخی دیگر معتقدند پاسارگاد خود محوطه ای بسیار مهم است هرچند در قیاس با تخت جمشید حجم کارها و بودجه تخصیص یافته به آن کمتر است اما نمی توان انتظار داشت یک مدیر با این حجم از کار مسؤولیت مدیریت جای دیگری را بپذیرد این در حالی است که مدیر تخت جمشید افزون بر مدیریت دامنه گسترده اختلافات بین نیروهای داخلی تخت جمشید موضوعات دیگری همچون تقویت شورای فنی تخت جمشید و الزام ارائه طرح ها در شورای فنی و راهبردی ،مدیریت کارگران و کشاورزان منطقه و مدیریت محوطه های مختلف را هم باید بر عهده بگیرد و از سویی از تأیید بی چون و چرای پروژه های افراد خاص صاحب نفوذ در شورای فنی یا راهبردی جلوگیری کند .

این در حالی است که برخی از افشین ابراهیمی هم به عنوان یکی از گزینه‌های اصلی مدیریت یاد می‌کنند. حال این پرسش مطرح است ابراهیمی مدیر پروازی پایگاه ثبت جهانی بم چه دستاورد مهمی برای شهر خشتی بم داشته و این دستآورد به چه کار محوطه سنگی تخت جمشید می‌آید؟ آیا واقعاً فهرستی از افراد زبده، عالم و مدیر، متخصص و کارشناس در حوزه میراث فرهنگی وجود ندارد که باید مدیران پایگاه‌ها دور تسلسل بزنند یا این که معاون میراث فرهنگی این حلقه را به قدری تنگ در نظر گرفته که سایر کارشناسان اغیار به شمار می‌آیند. از سویی چرا طالبیان در محوطه‌هایی چون شوش و تخت جمشید که محوطه‌های با سبقه باستان‌شناسی هستند، از این طیف برای مدیریت بهره نمی‌برد؟ تخت جمشیدی که سال‌های پیش از انقلاب با دو چهره مطرح بین‌المللی «مرحوم علی سامی» نویسنده، محقق و استاد دانشگاه، باستان‌شناس و رئیس مؤسسه باستان‌شناسی تخت جمشید و مرحوم «علیرضا شاپور شهبازی» باستان‌شناس، تاریخ‌نگار، نویسنده و متخصص در باستان‌شناسی دوران ایران هخامنشی و استاد دانشگاه‌های شیراز، تهران، هاروارد، کلمبیا، گوتینگن و اورگن شرقی و بنیانگذار بنیاد تحقیقات هخامنشی در سال ۱۳۵۲ دوران طلایی را می‌گذراند، سال‌هاست که سقوط مدیریتی کرده و دیگر آن وجه مدیریتی بین‌المللی را ندارد.

تخت جمشید مهم‌ترین محوطه ثبت جهانی ایران است بنابراین نیازمند مدیری است که از توانایی‌های بالقوه و بالفعل آن آگاه باشد. آخرین کنگره‌‌ بین‌المللی که در مورد تخت جمشید یا هخامنشیان در تخت جمشید برگزار شده چه زمانی بوده است؟ حال به هر دلیلی رضایی منفرد استعفا داده است، آیا وضعیت منابع انسانی متخصص و لایق سازمان میراث فرهنگی آنچنان کارش به آشفتگی رسیده است که دو پایگاه بسیار مهم به یک فرد سپرده شود تا هر روز ۸۲ کیلومتر بین دو مسیر در رفت و آمد باشد؟ آیا واقعاً هیچ مدیری پیدا نمی‌شود که حتی اگر نخواهیم این پایگاه را از این کمای اداری و کاری خارج کنیم، حداقل آن را زنده نگه داریم؟

اهمیت تخت جمشید بیشتر از نگاه تاریخی – فرهنگی- سیاسی و ارتباط بین‌المللی آن نشأت می‌گیرد نه صرف بحث معماری و باستان‌شناسی آن، ازاین رو مدیری می‌طلبد که هم توان مدیری کشوری داشته باشد و هم توان علمی در سطح بین‌المللی داشته باشد چرا که پایگاه تخت جمشید به اندازه موزه مادر ایران یعنی موزه ملی حائز اهمیت است.

اگر تخت جمشید بر روال اهمیتش مورد توجه قرار گیرد چندین مدیر می‌طلبد، مدیر اجرایی، فنی، پژوهشی، آموزشی و گردشگری.

یک محوطه باستانی تا زمانی زنده است که در آن اعم طرح‌های باستان شناسی، مرمتی یا پژوهشی انجام می‌شود. حال پرسش این است در چهل سال گذشته چند گردهمایی علمی بین المللی در تخت جمشید انجام شده است؟ چند طرح پژوهشی و باستان‌شناسی و مرمتی به معنای واقعی آن انجام شده است؟ در همه جای دنیا محوطه‌های تاریخی را ثبت جهانی می‌کنند تا از رکود درآید و با ثبت جهانی روح پژوهش و مطالعات و اقدامات حفاظتی، مرمتی و باستان‌شناسی بیشتری در آن دمیده شود. اما در ایران یک اثر ثبت جهانی می‌شود تا وضعیتش بدتر نشود و وضع موجود آن را تثبیت کنیم؟!

آیا وضعیت منابع انسانی متخصص و لایق سازمان میراث فرهنگی آنچنان کارش به آشفتگی رسیده است که دو پایگاه بسیار مهم به یک فرد سپرده شود تا هر روز ۸۲ کیلومتر بین دو مسیر در رفت و آمد باشد؟ آیا واقعاً هیچ مدیری پیدا نمی‌شود که حتی اگر نخواهیم این پایگاه را از این کمای اداری و کاری خارج کنیم، حداقل آن را زنده نگه داریم

کار به جایی رسیده که در حریم تخت جمشید مجوز توسعه امامزاده می‌دهیم و در مسأله زیر گذر شوش بنا به گفته نماینده مجلس مجوز عبور صادر می‌کنیم و برای آسودگی خاطر صرفاً تیمی را با مجوز پژوهشکده باستان شناسی راهی منطقه می‌کنیم. تاق بستان و بیستون هم که تکلیفشان مشخص است.

از سویی تخت جمشید یکی از مقاصد گردشگران داخلی و مقصد اصلی قریب به اتفاق بسیاری از گردشگران خارجی است و همیشه رکورد بیشترین بازدید کننده از محوطه های تاریخی را از آن خود می کند. حال این پرسش مطرح است در تخت جمشید چند گردهمایی آموزشی و ارتباط گیری با عامه مردم انجام شده است و چند طرح گردشگری متناسب به اجرا درآمده است؟

این موضوع هم باید مورد توجه قرار گیرد که مدیر تخت جمشید فقط مدیریت محوطه تخت جمشید را برعهده ندارد بلکه  معبد فرته داران، نقش رجب، نقش رستم، شهر اصطخر و تپه‌ها و محوطه‌های بسیار دیگر مانندتل باکون و… هم در محدودیت مدیریتی مدیر پایگاه تخت جمشید قرار می گیرد.

آیا صرف حضور چند گروه ایتالیایی و اسپانیایی و تلاش برای این که گلسنگ‌ها بیش از این به نقش برجسته‌ها آسیب نزند کافی است؟ آیا کسی تا کنون به این موضوع پرداخته که حضور کارخانجات پتروشیمی چه تأثیرات دراز مدتی روی نقش برجسته‌ها و سنگ‌های تخت جمشید دارد. این کارخانجات با تولید هوای آلوده سبب می‌شوند هنگام فرودآمدن نزولات آسمانی، باران‌های اسیدی سنگ‌های تخت جمشید را از بین ببرند. آیا اقداماتی برای کتیبه‌های ساسانی و دیلمی که از زمان پیدا شدن در حال محو شدن هستند انجام شده است؟ با معضلات زیست محیطی و فرونشست زمین در محوطه‌های اطراف تخت جمشید چه باید کرد؟ چرا اجازه ساخت و توسعه امامزاده در حریم تخت جمشید صادر شد و چرا اوقاف توانسته ۱۷ هکتار زمین را در منطقه از آن خود کند و طرح بلند مدتی را برای حریم تخت جمشید در سر بپروراند؟

رعایت نکردن ضوابط عرصه و حریم توسط خود مسؤولان تخت جمشید، عدم حفاظت محوطه توسط مرمتگران زبده، فقدان مدیریت کارآمد و عدم وجود پلان مدیریتی برای اجرای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت طرح‌ها از دیگر مشکلات تخت جمشید است.

از سویی موزه تخت جمشید با چه نیتی بازسازی و احیا شد و امروزه عملکرد آن به چه صورت است. شاید بسیاری از گردشگران هنگام ورود به ایران به موزه ملی نروند اما حتماً به شیراز سفر می‌کنند و حتماً از تخت جمشید دیدار می‌کنند و قطعاً به موزه تخت جمشید هم سر خواهند زد. آیا این موزه در شأن بین‌المللی یک محوطه ثبت جهانی است؟

در محوطه‌ای مانند تخت جمشید در آن واحد باید حداقل ۱۰ تیم باستان‌شناسی، مورخان، هنر پژوهان، مرمتگران و پژوهشگران کار کنند. اینجا جایی است که هنر ایران شکل گرفته و باید با موزه داران و پژوهشگران مختلف جهان که روی تخت جمشید کار می‌کنند در ارتباط بود و از کارشناسان و محققان علاقه‌مند ذی ربط در این زمینه از سراسر دنیا دعوت به عمل آورد. برای دانشجویان و پژوهشگران برنامه گذاشت، برنامه‌های آموزشی و تفریحی برای عامه مردم برگزار کرد و در هرکدام از حوزه‌ها کتاب و مجموعه مقالات منتشر کرد و حتی فیلم‌های کوتاه پنج دقیقه‌ای تولید کرد و در هرکدام از آنها داستان هر بخش از تخت جمشید و داستان زندگی باستان شناسان و مرمتگران و پژوهشگرانی که روی تخت جمشید کار کردند را برای عامه مردم روایت کرد.