چمدان : «مرمتگر آثار تاریخی با همه تعلق خاطر خود به اصالت معماری و شهرسازی بومی تنها مانده است. زبان مشترک آشنایی در میان مرمتکار، کارفرما و مردم مخاطب خود جاری نشده و هر یک از موضع خود کلامی را به کار می‌برند که دیگری دریافتی متناقض از آن دارد.»

زنده‌یاد مهندس محمد مهریار (متولد ۲۳ اردیبهشت ۱۳۱۸ – درگذشت۳۱ خرداد ۱۳۸۳) باستان‌شناس، معمار، مرمتگر و پژوهشگر میراث فرهنگی و معماری ایران بود که از آخرین فعالیت‌های وی نظارت بر بازسازی ارگ بم بود. او تعداد زیادی از بناها، محوطه‌ها و بافت‌های تاریخی کشور و مسائل مربوط به باستان‌شناسی، مرمت و حفاظت و معماری را در بستر تاریخی آن مورد بررسی قرار داد و به دلیل گستردگی مطالعاتش به پدر تاریخ معماری ایران، شهرت یافت.

با ملیحه مهدی آبادی مدیر اسبق پایگاه بیستون و رییس پیشین مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی در مورد شادروان مهریار به گفت و گو نشستیم.

آیا فرصتی پیش آمده بود که از نزدیک با مرحوم مهریار صحبت کنید؟

زمانی پیشنهاد موضوع حفاظت از آثار صخره‌ای را مطرح کردم که البته تبدیل به موضوع حفاظت از آثار سنگی شد. من در سه چهار سفر با ایشان همسفر شدم و این بخت را یافتم که از ایشان بیاموزم. نخستین سفر ما به خوزستان و بازدید از کول فرح ایذه (تنگه‌ای در ۷ کیلومتری شمال شرقی ایذه با ۶ نقش برجسته) بود. یادم هست هواپیما کوچک بود و ما روی موتور نشسته بودیم و من استرس داشتم و ایشان در طول سفر برای تیم همراه از خاطراتشان تعریف کردند. آن زمان آقای تطهیری مقدم رئیس اداره کل میراث فرهنگی خوزستان بود و در اهواز ما با ایشان راهی ایذه شدیم و به رامهرمز هم سر زدیم. بعد از دیدن آثار ایذه گزارش نوشتیم و گزارش‌ها تحویل آقای رایتی مقدم مسوول امور محوطه‌ها و بناها شد.

از خصوصیات ایشان چه چیزی بیشتر توجه شما را جلب کرد؟

خیلی مرتب و منظم گزارش می‌نوشت. ابتدا گزارشی بر اساس شواهد‌ میدانی و عینی می‌نوشت و بعد تحلیل می‌کرد. در همان سفر بسیار از او یاد گرفتم. آقایان جعفرمهرکیان، راهساز هم بودند. ایشان نظر هرکدام از ما را خواست و گزارش هرکدام از ما را هم تحویل گرفت.

بسیار مهربان و معلم بود و با صبوری تمام برای همه توضیح داد و چقدر فروتنانه همراهی کرد. این چیزی بود که از سفر خوزستان مهریار به یاد دارم اما هنوز برای من داغش تازه است.

ما فقط کارهای علمی را تحلیل می‌کردیم و می‌کنیم اما او یک فیلسوف حوزه مرمت در ایران بود. خوب کار می‌کرد و آموزش می‌داد گرچه بسیار کم سخن بود و تا لازم نبود سخن نمی‌گفت. با همه کس هم سخن نمی‌گفت و باید شرایطی را در شخص می‌دید تا سخن بگوید.

مهمترین خصوصیت ایشان دانش عمیقی بود که از فرهنگ ایران داشت و عمیق در مورد فرهنگ ایران مطالعه کرده بود. من برای نخستین بار کسی را در سازمان می‌دیدم که با وجود انجام کارهای اجرایی به تئوری‌های مرمت و نوع نگرشی که در مرمت وجود دارد، توجه و اشراف داشت و به عنوان یک تئوریسین مرمت می‌شد از او نام برد. فرهنگ و دانش ایرانی را تحلیل و پیگیری می‌کرد. به من توصیه کرد کتاب دکتر محمد محمدی ملایری «تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی» _ شش جلد (کتاب سال ایران) (۱۳۷۵ – ۱۳۸۲) را بخوانم و تأکید می‌کرد بخش مربوط به ایرانشهر این کتاب را بخوانم که چه اتفاقاتی افتاده و چگونه این فرهنگ رشد کرده آن هم در حالی که همه فکر می‌کنند با حمله مسلمانان فرهنگ ایران از بین رفته است.

روی مورد خاصی کار و پژوهش می‌کردند؟

در همین کتاب به هرمزان یکی از سرداران ایرانی که در جریان جنگ‌های اسلامی، فرمانده لشکر ایران در خوزستان بود و بعدها معلم امام حسین (ع) و امام حسن (ع) می‌شود اشاره و به تفصیل در مورد چگونگی دستگیری او و قلعه هرمزان نوشته شده است و مرحوم مهریار بر سر این موضوع پژوهش می‌کرد که کجاها می‌تواند محل احتمالی قلعه هرمزان در خوزستان باشد.

اساس کار ایشان این بود که بر اساس شواهد تاریخی شهرهای ایران را شناسایی کند و معتقد بود برای مرمت و حفاظت باید روی این موضوع متمرکز شد که ابتدا فرهنگمان را بشناسیم و سپس مرمت کنیم.

زنده‌یاد مهریار چون روی بیشاپور مطالعه و پژوهش می‌کرد معتقد بود گیرشمن خیلی از مواردی که در فرهنگ ما درباره آناهیتا ایزدبانوی آبها و فرهنگ اندیشه تقدس آب وجود داشته را نشناخته برای همین تحلیل‌هایی که درباره بیشاپور داشته اشتباه است. ایشان روی این موضوع کار می‌کرد و می‌خواست نظریاتش را بنویسد و چاپ کند که متأسفانه فرصت نشد و اجل مهلت نداد.

چه چیزی در میراث فرهنگی سبب دلخوری ایشان شد. از گوشه و کنار زیاد شنیده‌ایم که این اواخر از اوضاع ناراحت بود؟

یکبار یادم می‌آید از این که ناگهانی بازنشسته شده بود خیلی ناراحت بود البته شاید قوانین به لحاظ اداری تغییر کرده بود درست به خاطر ندارم اما یادم هست در هشتی سازمان ایشان را دیدم و خیلی ناراحت از دفتر رییس وقت سازمان میراث فرهنگی بیرون آمد و می‌گفت: «می‌خواهند بازنشسته‌ام کنند و به من می‌گویند برو شرکت مرمتی بزن! من اگر می‌خواستم شرکت داشته باشم با سیحون کار می‌کردم و نمی‌آمدم در حوزه مرمت، سال‌ها با شرایط سخت میراث فرهنگی و حقوق اندک آن کار کنم. می‌توانستم بیرون شرکت بزنم من چون فرهنگ و میراث فرهنگی را دوست داشتم، انتخاب کردم که به میراث فرهنگی و فرهنگم کمک کنم.» خیلی ناراحت بود که بحث شرکت‌های خصوصی مرمتی در حال اجرایی شدن بود.

یکبار هم که بازنشسته شده بود تعدادی برگه مأموریت که هزینه‌هایش را به او پرداخت نکرده بودند در دست داشت و بسیار ناراحت بود. در آن زمان خیلی‌ها خودروی سازمان را در اختیار داشتند اما این بنده خدا خودش سازمان می‌آمد و تازه هزینه رفت و آمدش را هم تقبل نمی‌کردند. سال‌ها در این سازمان‌ کار کرده اما قدر و منزلتی که هم ردیفان مهریار به پیشکسوتان خودشان می‌گذاشتند سازمانی‌ها برای آنها قائل نبودند . دلخوری او از معاونت میراث فرهنگی آن زمان بود .

در واقع ایشان را در کمیته‌های تخصصی دعوت می‌کردند بابت حضور در جلسات هم به ایشان چیزی پرداخت نمی‌کردند. در عین حال هزینه رفت و برگشتش را هم تقبل نمی‌کردند! ناراحتی او بسیار دردناک بود چرا که زنده‌یاد مهریار اصلاً شخصیتی مادی نبود و بسیار مناعت طبع و بزرگ منشی داشت. مطرح کردن این موضوع هم برای پولش نبود، دلش شکسته بود از این که قدر و منزلت کسی که سال‌ها در همین سازمان با خون دل زحمت کشیده، ارج نهاده نمی‌شود.

آن روز ناراحت بود وگرنه هرگز غر نمی‌زد و بسیار عزت نفس داشت و بزرگوار بود.

در کرمانشاه و پایگاه بیستون شما از نظرات ایشان بهره‌مند شدید؟

ایشان در بیستون هم برای تهیه نقشه به ما کمک کرد. ناظر کار ما زنده یاد آقای شهریار عدل بود که چون فرصت نکرد برای این که چه نقشه‌هایی را تهیه کنیم از کمک‌های بی‌دریغ مرحوم مهریار بهره بردیم.

خاطره جالبی هم دارم چون ایشان الهه آناهیتا (ایزدبانوی آبها) را بسیار دوست داشت و در بیشاپور تحقیقات مفصلی در این زمینه انجام داده بود یکبار من به ایشان گفتم من شما را به چشمه‌ای می‌برم در کوه‌های دالاهو که هنوز نامش آناهیتا است چشمه‌ای واقع در «بابایادگار» که به آن چشمه «آنیت» می‌گویند و برگرفته از نام آناهیتا است البته اخیراً نام این چشمه به چشمه کوثر تغییر کرده و در زلزله اخیر هم خشک شده اما مردم به همان نام پیشین آن را می شناسند.

در بحث های محور ساسانی کرمانشاه من به مرحوم مهندس شیرازی توضیح دادم که شبیه معماری زیج منیژه (قلعه منیژه در پل ذهاب) جایی در فیروزآباد اسلام آباد داریم و چند عکس هم گرفتم و گزارش تصویری برای ایشان بردم. خوشش آمد و گفت: یکبار من و مهریار را که برای بررسی کنگاور می‌رویم ببر از آنجا دیدن کنیم.

یکبار که به کرمانشاه آمدند و می‌خواستند نظری روی کاروانسرای قصر شیرین بدهند نیم روز هم به من وقت دادند تا برویم زیج منیژه که البته بعدها از دل آن پروژه‌ای بنام پروژه ۹۴ برای زیج منیژه تعریف شد. در زیج منیژه آقای مهندس مهریار کارهایی که لازم بود انجام شود و نقشه‌هایی که باید از آنجا و زمین‌های اطراف تهیه شود را برایم توضیح دادند.

بعد از آن در فرصتی کوتاهی، مرحوم شیرازی نظرم را در مورد طاق گرا (روبروی زیج منیژه در کنار یک جاده تاریخی ) پرسید و من گفتم باید پیوستگی بین زیج منیژه، طاق گرا و قلعه یزدگرد را با هم در یک بعد وسیع تر ببینیم.

فرصتی یکی دو ساعته بود و توانستیم چشمه آنیت و قلعه یزدگرد و بابایادگار را ببینیم . به خاطر دارم از دیدن چشمه هر دو به وجد آمدند برای مهندس مهریار بسیار عجیب و بسیار شگفت آور بود. برای من هم شگفتی مهندس شیرازی و مهندس مهریار عجیب بود آنقدر که به مهندس شیرازی گفتم شما که چهل سال در این سازمان خدمت می‌کنید و وقت و زندگیتان را گذاشتید چگونه هنوز قلعه یزدگرد را ندیدید. آقای مهریار یکی از کسانی بود که معتقد بود زیج منیژه یک بنای ساسانی نیست و متعلق به اوایل اسلام است که تحت تأثیر معماری ساسانی ساخته شده است.

از دل آن بازدید اتفاقات خوبی افتاد و بعدها قرار بود روی آن بخش کار کنیم که اجل مهلت نداد تا آن طرح مورد نظر اجرا شود از طرفی هم در گیر بم هم شدند.

روح همه آنها مرحوم شهریار عدل، مرحوم شیرازی و مرحوم مهریار شاد. نبود آنها به شدت در سازمان میراث فرهنگی احساس می‌شود.