چمدان :   سید جواد طباطبایی در کتاب “تاملی درباره ایران جلد دوم نظریه حکومت قانون در ایران بخش نخست مکتب تبریز و مبانی تجدد خواهی” فصلی از کتاب را به حاج سیاح و نگرش او به احوالات مشروطه و دوره قاجار اختصاص داده است.

طباطبایی فیلسوف و پژوهشگر ایرانی فلسفه و تاریخ و سیاست است. او عضو سابق هیئت علمی و معاون پژوهشی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است.

طباطبایی در حال حاضر مدیر گروه فلسفهٔ مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی است. نکته جالب توجه این که از صفحه ۵۴۸ این کتاب به توضیحات حاج سیاح در مورد میراث فرهنگی و نوع نگاه مردم ایران به داشته های فرهنگی می پردازد.

میرزا محمد علی محلاتی ملقب به حاج سیاح متولد ۱۲۵۲ قمری/۱۸۳۶ میلادی، یک جهانگرد، و نخستین ایرانی است که رسماً تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت. وی مانند شماری دیگر از دوستان شیخ هادی نجم‌آبادی، در میان اعضای انجمن باغ میکده جای داشت.او سفرهای طولانی مدتی به اقصی نقاط اروپا و آمریکای شمالی و همچنین کشورهای شرق از جمله هندوستان داشت و کشورهای زیادی را دیده بود. پس از ۱۸ سال سفر به فرنگ، وی در سال ۱۸۷۷ به ایران بازگشت و وارد صحنه انقلاب مشروطه شد و بخاطر نوشتن نامه‌ای انتقاد آمیز به مدت ۲۰ ماه رهسپار زندان شد.

” عجبا! آبادی هایی که از سلاطین و بزرگان گذشته در هر نقطه ایران بود خراب کرده ا ند ، برای این که حسد داشتند نام دیگران بماند . نمی دانم این خرابه ها را چرا دادند! بلی! مثل آب شور بحر خزر که فتح علی شاه به روس ها داد.” او آن گاه می افزاید:” کسانی که دول و ملل را گردش نکرده ، اوضاع عالم را نمی دانند ، حق دارند که ندانند ایران چه وضع طبیعی دارد ، چه آثار ابهت در او موجود است و این خلیج فارس و اهواز و خوزستان دارای چه اهمیت فوق التصوری است . افسوس ! افسوس!”

حاجی سیاح از روشنفکران عصر قاجار محسوب می‌شود که سختی زیادی کشید  و همواره مورد آزار حکومت قرار گرفت.

حاج سیاح با ظل‌السلطان شاهزادهٔ قاجار و بزرگترین پسر ناصرالدین شاه که حاکم اصفهان بود هم دیدار کرده است. فرمانروایی سی و چهار ساله ظل‌السلطان بر اصفهان، با ویرانی بیش از ۵۰ اثر و بنای تاریخی و باغ ایرانی در پایتخت دولت صفوی همراه بود. شهر اصفهان که در روزگار اوج شکوه خود دارای ۱۳۷ کاخ، ۱۶۲ مسجد، ۴۸ مدرسه، ۲۷۳ حمام و ۱۲ گورستان بود، در دوره ظل‌السلطان بیشتر شکوه و زیبایی خود را از کف داد.

طباطبایی در این بخش از کتاب خود آورده است:

«علاقه ظاهری ایرانیان به هویت ملی و نمودهای گذشته تاریخی و این که آنان هیچ فرصتی را برای غارت میراث ملی از دست نمی دهند،تنها یکی از وجوه تخلف حقیقت از واقعیت است که در خاطرات حاج سیاح اشاره هایی به آن آمده است. ایرانیان اگر چه پیوسته تعلق خاطری نسبت به گذشته تاریخی خود داشته اند، اما ارج گذاری به میراث باستانی به گونه ای که حاج سیاح دریافتی از آن پیدا کرده بود با رفتار عمومی ایرانیان عصر ناصری یکسره بیگانه بود. حاج سیاح در سفرهای خود به کشورهای اروپایی به این نکته پی برده بود که میراث باستانی هر کشوری سند هویت ملت آن است و از هر ملتی با توجه به مرتبه دریافت از هویت ملی به میراث تاریخی خود ارج می نهد و آن پاسداری می کند. در سده های پیش از آن، بی خبری مردم و جهل و غرض وزی های برخی از ارباب تعصب موجب شده بود بسیاری از آثار و بناهای تاریخی ایران مورد غارت و چپاول قرار گیرد، چنان که بخش هایی از مجموعه “رَبع رشیدی” تبریز را جهل مردی شیعی و اسناد مهم “تخت گاه” صفویان را جهل ملا زعفران سنی بر باد داده بود. در عصر ناصری پای سوداگران بیگانه نیز به ایران باز شد و عامل دیگری بر جهل و بی توجهی خود ایرانیان افزوده شد.

در عصر ناصری رشته های نظم و نسق نظام حکومتی ایران گسیخته تر از آن بود که کارگزاران حکومتی در اندیشه حفظ و نگهداری میراث فرهنگی کشور خود باشند. وانگهی چنان که حاجی می گفت ، تهران بیشتر از آن که مرکز اتخاذ تدبیرهای سودمند باشد کانون حراج کشور بود و در این نظام نابسامان بناها تخریب می شد، راه هایی که به حال خود رها شده بود، از میان می رفت و شهرهایی که نمونه کاردانی و مهارت ایرانیان و پیشرفت فناوری در ایران بود ، به خرابه هایی تبدیل می شد.

ترکمان چای میراث باستانی ایران

در همین دهه ها بسیاری از اشیا تاریخی ایران ثَمَنِ بَخس به بیگانگان فروخته شد و افزون بر این ، در تهران، که به گفته حاج سیاح کانون حراج ایران بود ، قراردادهایی برای کاوش های باستان شناسی بسته می شد که می توان آن قراردادها را ترکمان چای میراث باستانی ایران نامید. بدین سان آثاری از ایران مانند سردرها و دیوارهای ورودی کاخ داریوش، زینت بخش تالار موزه هایی چون لوور فرانسه شد. حاج سیاح زمانی از شوش دیدن کرد که آن ناحیه باستانی را ناصرالدین شاه به باستان شناسان واگذار کرده بود. و آنان مانند همه باستان شناسان اروپایی بهترین قطعه های یافته های خود را به موزه های کشور خود منتقل می کردند.حاجی تصور روشنی از جایگاه شوش در تاریخ باستانی ایران نداشت و اگر چه به آن به عنوان اثری از” تمدن و شرف ایرانیان ” ارج می گذاشت اما می دانست که “تاریخ درهم ما درست بیانی ندارد ، لکن در تواریخ کلدانیان و اسراییلیان و آثار بزرگی که در آن نمایان است ، پیداست که شوش قدیم اهمیت زیادی داشته ” است.

او زمانی از آن محل باستانی دیدار کرد که دربار ناصری آن را در حراجی به فرانسویان واگذار کرده بود. تا ” تمام اشیا عتیقه و آثار قدیمه را از آنجا خارج کنند”. آن گاه حاجی در دنباله سخن خود به بی توجهی قاجاران به میراث تاریخی ایران و جهل آنان به مصالح کشور اشاره می کند و می نویسد :” عجبا !آبادی هایی که از سلاطین و بزرگان گذشته در هر نقطه ایران بود خراب کرده ا ند ، برای این که حسد داشتند نام دیگران بماند . نمی دانم این خرابه ها را چرا دادند!بلی! مثل آب شور بحر خزر که فتح علی شاه به روس ها داد.” او آن گاه می افزاید:” کسانی که دول و ملل را گردش نکرده ، اوضاع عالم را نمی دانند ، حق دارند که ندانند ایران چه وضع طبیعی دارد ، چه آثار ابهت در او موجود است و این خلیج فارس و اهواز و خوزستان دارای چه اهمیت فوق التصوری است . افسوس ! افسوس!”

حاج سیاح در خاطرات به دو نکته قابل تامل در رفتار ایرانیان نسبت به میراث فرهنگی خود اشاره کرده است که نشانه آگاهی او از اهمیت این میراث در تداوم هویت فرهنگی و آشنایی او با برخی از اشکالات تاریخی رفتار ایرانیان است.

در عصر ناصری رشته های نظم و نسق نظام حکومتی ایران گسیخته تر از آن بود که کارگزاران حکومتی در اندیشه حفظ و نگهداری میراث فرهنگی کشور خود باشند. وانگهی چنان که حاجی می گفت ، تهران بیشتر از آن که مرکز اتخاذ تدبیرهای سودمند باشد کانون حراج کشور بود و در این نظام نابسامان بناها تخریب می شد، راه هایی که به حال خود رها شده بود، از میان می رفت و شهرهایی که نمونه کاردانی و مهارت ایرانیان و پیشرفت فناوری در ایران بود ، به خرابه هایی تبدیل می شد. البته ، بی خبری و بی توجهی کارگزاران حکومتی تنها یک وجهه از روند نابودی میراث فرهنگی ایران بود؛ توجه مردم ایران نسبت به اهمیت میراث فرهنگی از کارگزاران آن کمتر بود و بسیاری از آنان از هر فرصتی برای غارت آثاری از میراث فرهنگی و فروش آن به بیگانگان استفاده می کردند . پیش ا ز عصر ناصری نیز بویژه بسیاری از نسخه های کتابخانه های خصوصی ایران را دلالان برای مجموعه های کتابخانه ها و کتاب شناسان کشورهای اروپایی به ثمن بخس از کف صاحبان آنها در می آوردند ، اما این خارج شدن بی رویه نسخه های خطی ایران درعصر ناصری شتاب بیشتری گرفت برخی از گنجینه های بی نظیری که امروزه در کتابخانه های کشورهای غربی نگهداری می شود در همین دوره بی خبری از کشور خارج شد .

حاج سیاح ، در وصفی از وضع بناهای اصفهان در زمانی که او به آن شهر رسید می نویسد: ” بناهای قدیمی عالی صفویه از قبیل آیینه خانه و هفت دست و غیر اینها را در شرف انهدام دیدم ،واقعا… من مملکتی… بدبخت تر و ملتی ذلیل تر از مملکت و ملت ایران در هیچ جا ندیدم. در ممالک دیگر، جزیی آثاری از کسی غیر معروف را با کمال اهتمام حفظ می نمایند،سهل است، آثار قدیمی ممالک دنیا را با زحمت ها و خرج های زیاد از کوه ها و چندین ذرع زیر خاک ها و خرابه ها در آورده ، با خرج های بسیار به ممالک خود حمل می کنندو تاریخ آن آثار و صاحبان آنها را با دقایق محیرالعقول کشف و ثبت می کنند و افتخار خود را به این امور می دانند. عجبا شهری مثل اصفهان با آن مکان و آب و هوا و نعمت و آثار قدیمه و عظمت و شهرت که مدتی در دنیا اول یا یکی از مراکز مشهور عالم بود، آن آثار قدیمه و افتخار یک ملت روز به روز خراب و محو می شود “.

حاج سیاح محمدعلی محلاتی را از زندان آورده‌اند جهت عکسبرداری

حاجی با عامه مردم مراوده داشت و در محافل اعیان تهران هم آمد و شد می کرد ، اهل سفر و کنجکاوی بود و از این رو با آگاهی از عوامل حراج و تخریب گسترده میراث ملی ، در عباراتی کوتاه ،می نویسد: ” بسیاری را دستی خراب می کنند کاشی های قدیم و اشیا عتیقه و کتب قدیمه که در هر مرکز و هر خانه و هر موقوفه و معبد و مقبره و عمارات سلاطین گذشته هست می زدند به قیمت نازل به خارجه می فروشند حکام و مقتدران این را هم یک راه دخل مقرر می دارند ، بلکه بعضی بد نفسان حسد به بزرگان گذشته و عداوت به مردگان کرده می خواهند آثار ایشان را نابود کنند و نام ایشان را از زبان ها بر اندا ند و کیسه خود را از این راه پست پر سازند. ”

پیش ا ز عصر ناصری نیز بویژه بسیاری از نسخه های کتابخانه های خصوصی ایران را دلالان برای مجموعه های کتابخانه ها و کتاب شناسان کشورهای اروپایی به ثمن بخس از کف صاحبان آنها در می آوردند ، اما این خارج شدن بی رویه نسخه های خطی ایران درعصر ناصری شتاب بیشتری گرفت برخی از گنجینه های بی نظیری که امروزه در کتابخانه های کشورهای غربی نگهداری می شود در همین دوره بی خبری از کشور خارج شد .

رسم قدیمی تیول داری نیز یکی دیگر از آفت هایی بود که در عصر ناصری موجب شد بسیاری از شهرها کاروانسراها و دیگر بناهای موقوفه ایران به ویرانه ای تبدیل شود. این بناها بیشتر به کسانی از ” اهل دیوان و ارباب عمایم ” که حاج سیاح آنان را مفت خوران و دنیا پرستان می خواند به تیول داده می شد و آنان نیز بی آن که در اندیشه نگهداری و مرمت آن بناها باشند ، تا زمانی که سودی عاید آنان می شد ، را تصاحب و از آن پس نیز ملک ویران را به حال خود رها می کردند. البته در دوره های طولانی یگانه انگیزه رفتارهای ایرانیان تامین منافع زودگذر خصوصی بود و آنان هرگز به مصالح کشور خود توجهی ند اشتند ، و اما در عصر ناصری بر اثر بی توجهی حکومت به این مصالح و این که شاه و کارگزاران حکومتی خود عامل قربانی کردن آن مصالح بودند ، راه سو استفاده های گروه هایی از عامه مردم نیز باز ماند و بدین سان ، بسیاری از گنجینه های کشور برباد رفت. اصل در ایران عصر ناصری با اقتدای شاه، اتلاف فرصتها،امکانات و منابع ،و صرف به تفرج و تفریح بود و در چنین دهه هایی هیچ مصلحتی نبود که در مسلخ منافع خصوصی صاحبان نفوذ قربانی نشود . حاج سیاح می نویسد : ” چیز عجیبی در این کاروانسرا و سراهای دیگر شاه عباسی و موقوفه در ایران معمول است که همین قدر کافی است یک عاقل از اوضاع ایران با خبر بوده بداند که فلاح این دولت و ملت در این عصر ترقی محیر العقول بشر محال است این منزلگاه ها که سلاطین و بزرگان خیرخواه و مملکت پرور با خرج و زحمت های زیاد در صحراهای بایر ساخته یادگارگذشتگانند هرکس از مفت خوران و دنیا پرستان از اهل دیوان یا ارباب عمایم می خواهد از دولت مواجب و وظیفه برده بدون زحمت و بلاجهت مبلغ ها به دست آورده به عیش و نوش پردازد.”

 

حاج سیاح

 بناهای قدیمی عالی صفویه از قبیل آیینه خانه و هفت دست و غیر اینها را در شرف انهدام دیدم ،واقعا… من مملکتی… بدبخت تر و ملتی ذلیل تر از مملکت و ملت ایران در هیچ جا ندیدم. در ممالک دیگر، جزیی آثاری از کسی غیر معروف را با کمال اهتمام حفظ می نمایند،سهل است، آثار قدیمی ممالک دنیا را با زحمت ها و خرج های زیاد از کوه ها و چندین ذرع زیر خاک ها و خرابه ها در آورده ، با خرج های بسیار به ممالک خود حمل می کنندو تاریخ آن آثار و صاحبان آنها را با دقایق محیرالعقول کشف و ثبت می کنند و افتخار خود را به این امور می دانند. عجبا شهری مثل اصفهان با آن مکان و آب و هوا و نعمت و آثار قدیمه و عظمت و شهرت که مدتی در دنیا اول یا یکی از مراکز مشهور عالم بود، آن آثار قدیمه و افتخار یک ملت روز به روز خراب و محو می شود

به گزارش چمدان؛.حاج سیاح نخستین بار ازطریق نیویورک وارد آمریکا شد، و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت، جایی که در ۲۶ می۱۸۷۵ تابعیت آمریکا را در دادگاه ناحیهٔ ۱۲ کالیفرنیا رسماً پذیرفت.حاجی سیاح حتی در دو نوبت موفق به دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا، پرزیدنت اولیسس گرنت نیز شد. پس از گرفتن این تابعیت  با گذرنامه آمریکایی به ژاپن و چین رفت و از برمه ، سیلان و هند هم دیدار کرد. در هند به دیدار آقاخان محلاتی رفت و خبر زنده بودنش را محلاتی های حاضر در بمبئی به مادرش رسانند و مادر بی تاب فرزند نامه ای به آقاخان نوشت که حاج سیاح با دیدن نامه منقلب شد و تصمیم گرفت برای دیدار مادر راهی ایران شود. او در ۱۴ رجب ۱۲۹۴ پس از هجده سال سفر از راه دریا به بوشهر رفت و از بدو ورود یادداشت های روزانه نوشت. وی از بوشهر به شیراز، اصفهان، کاشان و در نهایت محلات رفت و یکماه بعد راهی تهران شد. او به حضور ناصرالدین شاه هم رسید و در اصفهان با ظل السلطان هم دیدار کرد.

از حاجی سیاح دو کتاب به جا مانده؛ یکی خاطرات حاج سیاح (دورهٔ خوف و وحشت) و دیگری سفرنامه حاجی سیاح محلاتی است که درواقع جلد دوم خاطرات محسوب می‌شود و نایاب است و به شرح سفرهای او مربوط می‌شود.

مادام ژان دیولافوا (به فرانسوی: Jane Dieulafoy) همسر مارسل اوگوست دیولافوا (۱۸۴۳ـ ۱۹۲۰)، مهندس راه و ساختمان و باستان‌شناس فرانسوی بود و به همراه همسرش از سوی دولت فرانسه برای انجام کاوش‌های باستان‌شناسی سه بار به ایران سفر کردند. اشیای باستانی پرشماری بوسیلهٔ این زوج از کاخ های هخامنشی داریوش بزرگ و  اردشیر دوم در شوش به موزهٔ لوور پاریس انتقال یافت .اولین مسافرت آنها در سال ۱۸۸۱ به بنادر جنوبی ایران صورت گرفت.  ژان دیولافوا در کتاب خاطراتش راجع به  کاخ آپادانای شوش می‌گوید:دیروز گاو سنگی بزرگی را که در روزهای اخیر پیدا شده‌است با تاسف تماشا می‌کردم، در حدود دوازده هزار کیلو وزن دارد! تکان دادن چنین تودهٔ عظیمی غیر ممکن است. بالاخره نتوانستم به خشم خود مسلط شوم، پتکی بدست گرفتم و بجان حیوان سنگی افتادم. ضرباتی وحشیانه به‌او زدم. سر ستون در نتیجه ضربات پتک مثل میوهٔ رسیده از هم شکافت.

چیز عجیبی در این کاروانسرا و سراهای دیگر شاه عباسی و موقوفه در ایران معمول است که همین قدر کافی است یک عاقل از اوضاع ایران با خبر بوده بداند که فلاح این دولت و ملت در این عصر ترقی محیر العقول بشر محال است این منزلگاه ها که سلاطین و بزرگان خیرخواه و مملکت پرور با خرج و زحمت های زیاد در صحراهای بایر ساخته یادگارگذشتگانند هرکس از مفت خوران و دنیا پرستان از اهل دیوان یا ارباب عمایم می خواهد از دولت مواجب و وظیفه برده بدون زحمت و بلاجهت مبلغ ها به دست آورده به عیش و نوش پردازد.

سفرنامه حاج سیّاح به فرنگ (چاپ علی دهباشی، تهران ۱۳۶۳ شمسی) شرح سفرهای او دراروپاست.

خاطرات حاج سیّاح یا دوره خوف و وحشت مربوط به عصر مشروطیت ایران است. این خاطرات، از بازگشت حاج سیّاح به ایران در ۱۲۹۴ ق آغاز می‌شود و بارویدادهای ۱۳۲۷ ق و ماجرای فتح تهران پایان می‌یابد و جمعاً حوادث ۳۴ سال قمری را در برمی‌گیرد. کتاب، آمیزه‌ای است از سفرنامه، خاطرات، گزارش اوضاع سیاسی – اجتماعی و توصیف های تاریخی که از دو بخش اصلی و تا اندازه‌ای متفاوت تشکیل می‌شود: بخش اول تا ۱۳۱۱ ق و ماجرای پناهنده شدن به سفارت که بیشتر سفرنامه و خاطره‌نویسی است؛ و بخش‌دوم تا ۱۳۲۷ ق که بیشتر تاریخنگاری است.