چمدان : با دکتر کوروش روستایی درباره‌ پژوهش‌های میدانی و وضعیت انتشار گزارش‌های باستان‌شناسی و مجلات تخصصی در این حوزه به گفت‌وگو نشستیم که بخش سوم آن را به شرح زیر می‌خوانید.

پرسشی مطرح می‌شود که در صورت احیای بسترهای انتشاراتی که اشاره کردید آیا پاسخگوی چاپ و انتشار این حجم از برنامه‌های میدانیِ سالانه و آنهایی که منتشر نشده‌اند هست؟

با توجه به شمار فراوانِ گزارش‌های منتشرنشده‌ سال‌های قبل، طبیعی است که کافی نیست ولی بیشتر آنها را پوشش می‌دهد و این یعنی چندین گام به جلو. البته راهکارهای دیگری هم وجود دارد. مثلاً گروه‌های پژوهشیِ پژوهشکده، یعنی گروه‌های پیش ازتاریخ، تاریخی و اسلامی، هر یک نشریه‌ مختص خود را داشته باشند، حتی اگر شده به صورت سالنامه. در این صورت، بخشی از گزارش‌ها و مقالات جذب این نشریات خواهند شد. البته شرط اولِ چنین کاری همان است که قبلاً گفتم و آن اینکه بینش و اراده‌ای برای راه‌اندازی چنین نشریاتی وجود داشته باشد. این را هم دقت کنیم که برخی مؤسسات پژوهشی مانند پژوهشگاه علوم انسانی بیش از ۲۰ نشریه‌ علمی ـ پژوهشی دارند در حالی که ما حتی یک مجله‌ اینچنینی نداریم و این خود پدیده‌ عجیبی است که طی این دو دهه‌ اخیر چطور مسئولین به ضرورت وجود چنین نشریاتی پی نبرده‌اند.

قاعده‌ پژوهش در دنیای امروز این است که پژوهشگر برای تأمین بودجه نخست نیاز دارد طرحی پژوهشی با رعایت تمام معیارهای علمی تهیه کند و سپس آن را برای تأمین بودجه به سازمان‌های مسئول ارائه کند. در بسیاری از کشورها، ارگان یا سازمانی به نام «بنیاد ملی علم» مسئولیت ارزیابی و در نهایت، تأیید و تأمین بودجه یا رد طرح‌های پژوهشی را به عهده دارد. در صورتِ تأییدِ طرح پژوهشی، فردِ پیشنهاددهنده در حین و پایانِ آن طرح، حالا هر چند سال که طول بکشد، موظف است نتیجه و خروجی طرح پژوهشیِ خود را که به صورت مقاله یا کتاب است به آن بنیاد بفرستد تا آنها بدانند که نتیجه‌ آن طرح چه بوده و ارزیابی‌های لازم را انجام دهند. اگر طرحی فاقد نتیجه‌ انتشاراتی باشد بدیهی است که به مسئولِ طرح دیگر بودجه‌ پژوهشی تعلق نخواهد گرفت.

به این ترتیب، ظاهراً مسیر روشن است ولی عملی شدن آن شاید به این سادگی‌ها نباشد، مخصوصاً پس از این وقفه‌ چندین ساله در انتشار نتایج کارهای میدانی که به آن اشاره کردید.

شاید اینطور باشد که شما می‌گویید ولی به نظر من اگر اراده‌ای واقعی برای این کار باشد، شدنی است. فراموش نکنیم که شهرام زارع، مجله‌ به یادماندنی «باستان‌پژوهی» را تنها با کمک چند نفر از دوستان خود و صرفاً با بودجه‌ شخصی به مدت ۱۰ سال منتشر کرد.  بله، شدنی است، آنچه می‌خواهد بینش، اراده و همت است.

تصویر جلد شمارۀ یازدهم و دوازدهم مجلۀ «باستان شناسی و هنر ایران» که هرگز توزیع نشد

ولی با این حال، آن موضوعی که به آن اشاره کردید، یعنی عدم انتشار نتایج برنامه‌های میدانی سال‌های گذشته خود کماکان احتمالاً معضلی است.

این موضوعی پیچیده و چندوجهی است ولی باز هم می‌توان آن را مدیریت کرد. مهم‌ترین کار برای «اصلاح امور» این است که ابتدا آن را آسیب‌شناسی کنیم. در نبود آسیب‌شناسی طبیعتاً نمی‌توانیم به آسیب‌ها، کاستی‌ها و ایرادها پی ببریم که بخواهیم احیاناً برای آنها راه چاره بیندیشیم. بنابراین، آسیب‌شناسی حرف اول را می‌زند. مدیریتِ درستِ هر مؤسسه و سازمانی نیاز به پایش دائمی و پیوسته‌ اجزایش دارد. در حوزه‌ باستان‌شناسی موضوعات زیادی وجود دارد که نیاز به اندیشیدن، آسیب‌شناسی، یافتن راهکارِ مناسب و اقدام مؤثر دارد. برای نمونه عرض می‌کنم، مثلاً ما هیچ‌گاه نیامدیم طی میزگردی یا نشستی وجوه مثبت و منفی مدیریت‌­های باستان‌شناسی را از دهه‌های گذشته تا کنون بررسی کنیم و ببینیم در چه برهه‌هایی در مسیر درست و در راستای منافع ملی و اعتلای باستان‌شناسی پیش رفتیم و در چه زمان‌هایی نرفتیم. به هر حال، تا زمانی که از نقد گذشته هراس داشته باشیم، نمی‌توانیم مسیر مناسب را برای اکنون و آینده بیابیم.

در پاسخ به پرسش شما باید بگویم که برای انتشار گزارش‌های معوقه‌ سال‌ها و دهه‌های گذشته، می‌توان راهکار مؤثر ارائه داد. به نظر من، در راستای به سامان کردن پژوهش‌های باستان‌شناسی و انتشاراتِ مربوط به آن، ضروری است که وضعیت «بدهکاری انتشاراتی» باستان‌شناسان به باستان‌شناسی کشور مشخص شود. منظور این است که دستگاه باستان‌شناسی کشور آماری تهیه کند از دست‌کم کارهای میدانی ۲۰ یا ۳۰ سال اخیر. آنگاه ببیند که نتیجه‌ کدام کارها منتشر شده و کدام نشده؛ و البته مهم‌تر اینکه اگر گزارشی از برنامه‌ای چاپ شده آیا در اندازه‌های مقیاس آن کار بوده است یا صرفاً گزارشی مقدماتی و کوتاه بوده است. آن افرادی که نتیجه و گزارش برنامه‌های میدانی سال‌ها و دهه‌های گذشته‌ خود را منتشر نکرده‌اند باید ملزم به نوشتن و تدوین کارهای میدانی خود شوند و در عوض از نیروهای جوانی که طی این سال‌ها عموماً با تلاش فردی به استانداردهای قابل قبول علمی و میدانی دست یافته‌اند استفاده کرد و آنها را روانه‌ پژوهش‌های میدانیِ ضروری کرد. با این کار، هم میزان انتشارات و گردش اطلاعات افزایش چشم‌گیری می‌یابد که خود باعث رونق پژوهش‌های تحلیلی و مروری خواهد شد، هم «باستان‌شناسان بدهکار» بدهی خود را به باستان‌شناسی ایران می‌پردازند. از سوی دیگر نیز مجالی برای آن دسته از باستان‌شناسانِ جوانِ مستعد تدارک دیده‌ایم که از داشته‌ها و دانسته‌های خود برای پیشبرد باستان‌شناسی ایران استفاده کنند، و این یعنی میدان دادن به جوانان باستان‌شناسی که قرار است به تدریج جایگزین نسل قدیمی‌تر باستان‌شناسان شوند؛ در واقع این به نوعی همان مدیریت منابع انسانی است.

از قرار معلوم بین تعداد کارهای میدانی باستان‌شناسی که هر سال در کشور انجام می‌شود و انتشار نتایج و دستآوردهای آنها تناسبی وجود ندارد.

بله، همینطور است. در واقع مشکل اصلی همین است. این تناسب وقتی وجود نداشته باشد ما با حجم عظیمی از کندوکاوها و بررسی‌ها مواجه‌ایم در حالی که دانسته‌های باستان‌شناسانه‌ی ما متناسب با آن افزایش نیافته است. احتمالاً برخی از ناظران باستان‌شناسی ایران طی این سالها به این موضوع و ایراد توجه داشته ­اند ولی با توجه به نبود فضایی که بتوان این آسیب‌ها را مطرح و برای آن راه چاره اندیشید، بدیهی است که کاری پیش نمی‌رود. این موضوع سالهاست که مورد توجه من بوده است. خاطرم هست در مهر ۱۳۸۷ در جلسه‌ اعضای هیئت علمی پژوهشکده‌ باستان شناسی با رییس وقت پژوهشگاه و پژوهشکده به همین موضوع پرداختم. افراد حاضر در آن جلسه شاهد آن بحث بودند و شاید به خاطر داشته باشند. اصلی‌ترین موضوعی که به آن جلسه به آن پرداختم «افسارگسیختگی پژوهش‌های میدانی باستان‌شناسی در کشور» بود. به شهادت آماری که وجود دارد از زمان تأسیس سازمان میراث فرهنگی در اواسط دهه‌ ۱۳۶۰ تا کنون هیچ سالی شمار برنامه‌های میدانی از حدود ۱۷۰ برنامه فراتر نرفته به جز سال­های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ که بین ۲۰۰ تا ۲۳۰ برنامه‌ میدانی انجام شد! طبیعتاً این تعداد برنامه‌ میدانی که به نظرم غیرعادی است، حاوی نکاتی است که باید درباره‌ آن به بحث نشست. آیا کسی آمد بررسی کند که آن تعداد برنامه‌ میدانی توسط چه کسانی، با چه توان میدانی و دانشی انجام شد؟ آیا بررسی کردیم که حاصل انتشاراتی آن تعداد برنامه چه بود؟ آنچه طی این سالها تا به امروز از آن غفلت کرده‌ایم همین ارزیابی‌های کلان است که بر مبنای آنچه تاکنون انجام داده‌ایم و آنچه به دست آورده‌ایم و منتشر کرده یا نکرده‌ایم ببینیم در کجا ایستاده‌ایم. در نبود چنین ارزیابی‌هایی نمی‌توان پژوهش‌های باستان‌شناسی کشور را مدیریت کرد.

این عدم تناسب که به آن اشاره کردید از نگاه نسل جوان دانش‌آموختگان باستان­شناسی نیز پنهان نمانده. برای نسل جوان که طیفی از آنها با تلاش فردی توانسته‌اند به استانداردهای قابل قبول علمی دست پیدا کنند این پرسش وجود دارد که چطور برخی هر سال یک تا سه برنامه‌ میدانی انجام می‌دهند بدون اینکه نتایج آن را منتشر کرده باشند ولی خود این طیف جوان و کارآموخته که در بسیاری از آن برنامه‌های میدانی به عنوان عضو هیئت تمام کارها از کاوش و مستندسازی تا تهیه‌ گزارش را انجام می‌دهند صرفاً باید در کنار باشند. بررسی انتشارات باستان‌شناسی نشان داده که برخی از این جوانان باستان‌شناس در صورتی که شانس این را داشته باشند که برنامه‌ای میدانی را مستقل سرپرستی کنند، نتایج آن را به سرعت و با دقت قابل قبولی منتشر می‌کنند. البته این به نظرم طبیعی است. به طور کلی، باستان‌شناسانِ جوانِ کارآزموده و با مطالعه در آغاز عمر حرفه‌ای خود هستند و با انرژی و انگیزه‌ بالا مایل به نشان دادن قابلیت‌ها و توانایی‌های خود هستند و به همین دلیل نیز با علاقه دست به قلم می‌شوند و نتیجه‌ کار میدانی خود را منتشر می‌کنند. ولی از آن سو، آنانی که مدام از این میدان به آن میدان می‌روند نه فرصت آماده‌سازی نتایج این ترافیک کاری را می‌یابند و نه آن انگیزه‌ جوانان را دارند. در اینجا نیز باید به دوره‌ مدیریتیِ زنده‌یاد دکتر آذرنوش ارجاع بدهم که ایشان با باور و اعتقادی که به نسل جوان داشتند به طور مستقیم یا غیرمستقیم زمینه‌ساز ایجاد بستری شدند که بسیاری از باستان­شناسان مؤثر امروزی ایران از آن برخاسته‌اند.

آیا می‌توان تخمینی ارائه دهید که چه تعداد از باستان‌شناسان کشور دارای «بدهکاری انتشاراتی» هستند؟

گفتن این سخت است؛ ولی تا آنجا که از قرائن برمی‌آید احتمالاً جز تعداد انگشت‌شماری، تقریباً همه‌ باستان‌شناسان کشور در فهرست «بدهکاران انتشاراتی» قرار می‌گیرند، از جمله خود من! واقعیت این است که اکثر قریب به اتفاق باستان‌شناسان کشور شاید از طرح چنین موضوعی استقبال نکنند، که البته دلیلِ آن هم روشن است، چون هر کس خود بهتر از دیگران می‌داند که متناسب با تعداد و مقیاس برنامه‌های میدانی که انجام داده چه مقدار از نتایج خود را منتشر نکرده است! ولی واقعیتِ مهم‌تری که در برابر این حس باستان­شناسان وجود دارد این است که هر برنامه‌ میدانیِ باستان‌شناسی بخشی از بودجه‌ی ملی کشور را هزینه کرده است و متناسب با آن قاعدتاً می‌بایست ما تولید اطلاعات کرده باشیم. این موضوع، آنقدر بدیهی است که نیاز به شرح و بسط ندارد. نکته‌ی تأسف‌آور این است که به شهادت اطلاعاتی که موجود است برخی از مدیران باستان‌شناسی کشور از جمله‌ی عمده‌ترین «بدهکاران انتشاراتی» هستند! وقتی بالادستی‌ها اینطور باشند نمی‌توان انتظار داشت پایین‌دستی‌ها طور دیگری باشند. زمانی ما می­ توانیم از نیروهای زیردستی انتظار درستکاری و صداقت داشته باشیم که خود درستکار و صادق باشیم.

به شهادت آماری که وجود دارد از زمان تأسیس سازمان میراث فرهنگی در اواسط دهه‌ی ۱۳۶۰ تا کنون هیچ سالی شمار برنامه‌های میدانی از حدود ۱۷۰ برنامه فراتر نرفته به جز سال­های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ که بین ۲۰۰ تا ۲۳۰ برنامه‌ی میدانی انجام شد! طبیعتاً این تعداد برنامه‌ی میدانی که به نظرم غیرعادی است، حاوی نکاتی است که باید درباره‌ی آن به بحث نشست. آیا کسی آمد بررسی کند که آن تعداد برنامه‌ی میدانی توسط چه کسانی، با چه توان میدانی و دانشی انجام شد؟ آیا بررسی کردیم که حاصل انتشاراتی آن تعداد برنامه چه بود؟ در نبود چنین ارزیابی‌هایی نمی‌توان پژوهش‌های باستان‌شناسی کشور را مدیریت کرد.

توجه داشته باشیم که قاعده‌ پژوهش در دنیای امروز این است که پژوهشگر برای تأمین بودجه نخست نیاز دارد طرحی پژوهشی با رعایت تمام معیارهای علمی تهیه کند و سپس آن را برای تأمین بودجه به سازمان‌های مسئول ارائه کند. در بسیاری از کشورها، ارگان یا سازمانی به نام «بنیاد ملی علم» مسئولیت ارزیابی و در نهایت، تأیید و تأمین بودجه یا رد طرح‌های پژوهشی را به عهده دارد. در صورتِ تأییدِ طرح پژوهشی، فردِ پیشنهاددهنده در حین و پایانِ آن طرح، حالا هر چند سال که طول بکشد، موظف است نتیجه و خروجی طرح پژوهشیِ خود را که به صورت مقاله یا کتاب است به آن بنیاد بفرستد تا آنها بدانند که نتیجه‌ی آن طرح چه بوده و ارزیابی‌های لازم را انجام دهند. اگر طرحی فاقد نتیجه‌ی انتشاراتی باشد بدیهی است که به مسئولِ طرح دیگر بودجه‌ی پژوهشی تعلق نخواهد گرفت. اگر آن کشورها که دارای چنین سازوکاری هستند، غیر از این عمل می‌کردند، یعنی نتیجه‌ی انتشاراتی پژوهش‌ها را در نظر نمی گرفتند، اکنون به وضعی که ما دچارش هستیم مبتلا بودند.

 

  اسارت باستانشناسی ایران در «حبس اطلاعات» | بیش از ۹۰ درصد فعالیت میدانی باستان شناسی منتشر نمی‌شود
  وضعیت وخیم انتشارات باستان‌شناسی | پربارترین دوره انتشارات باستان‌شناسی پس از انقلاب کدام مقطع زمانی بود؟