چمدان : می گویند رازگشایی تاریخ روشنگر حال و آینده است اما به راستی کسی می تواند رازهای تاریخ را بگشاید؟ اگر دیدگاه راشامونی و عطف به سابقه را برای روشنگری دستاویز کنیم، شاید بتوانیم از وضعیت «میراث فرهنگی» امروز درک بهتری داشته باشیم. بحران زدگی«میراث فرهنگی» و شنیدن مداوم خبرهای تخریب بناهای تاریخی از گوشه و کنار ایران چنان است که گویا در شرایط جنگی قرار داریم. این موقعیت شوک برانگیز فروپاشی هویت تاریخی آن هم در شرایطی که جهان و ایده آل بین المللی به سمت گردشگری و حفظ میراث فرهنگی می رود وگروه هایی چون داعش به دلیل افراطی گردی و تخریب میراث مورد لعن و نفرین همگان هستند، حاصل چه جریان یا جریاناتی در ایران است؟

فاطمه علی اصغر در مجله «صدای پارسی» نوشت:

انقلاب، جنگ و میراث

سرشته این تاریخ آشفته را اگر تا نوگرایی رضاشاهی که جهان در تکاپوی بعد از جنگ جهانی اول است دنبال کنیم، شاهد حجم گسترده ای تحولات می شویم که در آن توجه به میراث فرهنگی به گونه ای شکل می گیرد که تنها اهداف نوگرایی تامین شود همچون ساخت موزه ملی که در کشورهای پیشرفته نمادی از رشدیافتگی به شمار می رفت.
این روند نوگرایی در زمان حکومت محمدرضا شاه به شکل جدی تری دنبال می شود. برای این دوره، هویت بخشی و اتکا به پیشینه تاریخی و مقوله میراث فرهنگی تنها چاره تطهیر یک حکومت کودتایی است و همین سرمنشاء جشن های دو هزار و پانصد ساله می شود و به تبع آن حفاظت میراث فرهنگی در دستورکار قرار می گیرد. راهکاری که در پیچ و خم اجرایش با آغاز انقلاب اسلامی دچار گسست می شود و مضامین دیگری در ایران شکل می گیرد.

در این دوره میراث فرهنگی درگیر افراطی گری و هیجانات انقلابی گری می شود. المان های هویت بخشی پهلوی باید نابود شوند اما در پس آن نشانه های فرهنگی تاریخی مردمی نیز ناگزیر از نابودی بودند. تا اینکه جنگ جامعه را به کما فرو برد. روزگار سختی بر مردم گذشت و آثار تاریخی هم به سبب آن دچار خسران شدند. بعد از اینکه جنگ را سپری کردیم، دوران سازندگی فرا می رسد. چهره شهر باید از نشانه های جنگ زدوده شود. دورانی که پدرخوانده آن، آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس جمهور می شود. عطف به سابقه را شاید به درستی باید از همین نقطه آغاز کنیم؛ دوره ای که پایه های این خانه دارد از نو شکل می گیرد. البته نباید از یاد ببریم که پیش از سال ۶۶ و ریاست جمهوری هاشمی، آگاهان به مقوله میراث فرهنگی با توجه به اساسنامه ای که پیش از انقلاب با عنوان «سازمان میراث فرهنگی ایران» نوشته شده بود، اقدام به تاسیس سازمان میراث فرهنگی کردند و در تاريخ دهم بهمن ۱۳۶۴ به موجب قانون، سازمان ميراث فرهنگي بدون نام ایران شکل گرفت. براساس اين قانون، به وزارت فرهنگ و آموزش عالي اجازه داده شد تا از ادغام ۱۱ واحد پراکنده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نيز وزارت فرهنگ و آموزش عالي، سازمان ميراث فرهنگي را به صورت سازماني وابسته به خود تشکيل دهد. راه اندازی این سازمان بزرگترین دستاورد برای صیانت از میراث فرهنگی در این دوران بود؛ هر چند با قانونی شدن و تصویب سازمان میراث فرهنگی در مجلس قاعدتا باید میراث فرهنگی به نحو شایسته تری مطرح و پاسداری می شد اما این اتفاق نیافتاد. چرا؟

فروشگاه‌ها آینده بودند و میراث فرهنگی گذشته

برای پاسخ به چرایی این مسئله ما باید مروری بر تاریخ بعد از سازمان شدن میراث فرهنگی داشته باشیم. نخستین رییس میراث فرهنگی «مهدی حجت»، دانش آموخته معماری بود که از او در کنار جمعی دیگر، از بنیانگذاران میراث فرهنگی نام می برند. او پنج سال ریاست سازمان را به عهده داشت، دستاورد و بازده این دوره به درستی مشخص نیست. او یک سال بعد از ریاست جمهوری هاشمی کنار گذاشته شده و اکبر زرگر، ریاست این سازمان را به دست می گیرد. در این دوره میراث فرهنگی چندان جزو اولویت های مدیران و مردم نیست. سه سال سازمان بی هیچ تکاپویی پیش می رود. در این دوره نگاه هاشمی رفسنجانی به مقوله فرهنگ چندان روشن نیست چرا که بعد از جنگ جامعه چنان درگیر مسایل سیاسی و اقتصادی است که اجازه ای به مطرح شدن مسایل فرهنگی نمی دهد تا اینکه دور دوم دولت هاشمی فرا می رسد.

در این زمان است که نگاه تکنوکراتی کارگزاران، درست مقابل سیاست های کپونی و ریاضت جویانه زمان جنگ در میان مردم مطرح می شود و مفهوم سرمایه داری لیبرال در نظرگاه آن ها آشنا. هر چند این نظرگاه چندان هم با شرایط زندگی توده های پایین جامعه همخوان نیست اما هاشمی رفسنجانی بر اساس چشم اندازش به آینده ای که خود مد نظر داشت، عمل می کرد. بنابراین در این دوره میراث فرهنگی کمترین ارزشی در برابر یک فروشگاه زنجیره ای یا اتوبان نداشت. چون فروشگاه ها آینده بودند و میراث فرهنگی گذشته. در همین دوره است که حرف های بسیاری دربراه قاچاق اشیاء عتیقه از سوی پسران هاشمی رفسنجانی شنیده می شود.

اما سال ۷۲ تصمیمی از سوی رفسنجانی گرفته شد که در آن زمان با کمترین نقدی از سوی رسانه ها رو به رو شد. سراج الدین کازرونی که وزیر مسکن و راه سازی در دوره اول دولت رفسنجانی و به دلیل پاره ای مشکلات از سوی مجلس استیضاح شده بود، به ریاست سازمان میراث فرهنگی منصوب شد. گفته می شود، مسئول دفتر او فردی بود که تیرخلاص را در اعدام های انقلابی می زده است. شرح دیدگاه های کازرونی به عنوان مهندس معمار می تواند تصویر روشن تری به ما از وقوع اتفاق بزرگی در سازمان میراث فرهنگی بدهد؛ اما پیش از آن، سازمان درگیر تحول بزرگتری می شود.

خروج سازمان از وزرات علوم

جلیل گلشن که از آغاز به کار سازمان میراث فرهنگی در مهمترین مقاطع آن حضور داشته، می گوید:«در این زمان به رغم مخالفت من، مهدی حجت، مهندس سعیدی، حسن محبعلی، ایت الله زاده شیرازی و تنها به خواست و نامه آقای علی لاریجانی رفسنجانی تصمیم می گیرد که سازمان میراث فرهنگی را از زیر نظر وزارت علوم خارج کرده و زیر مجموعه وزارت ارشاد ببرد.»

محبعلی هم درباره آن دوره می گوید:«ما در جلسه ای که با آقای رفسنجانی داشتیم به ایشان گفتیم که تحقیق و پژوهش در سازمان میراث فرهنگی اگر نباشد آجر روی آجر بند نمی شود. هفتاد درصد کار این سازمان پژوهش است و سی درصد آن اجراست. چطور می تواند این دستگاه اجرایی بشود؟ جواب ایشان قاطعانه بود و یکی از دلایل هم این بود که در وزارت ارشاد، سازمان میراث فرهنگی بیشتر مطرح شده و راه برای رونق گردشگری باز می شود. گردشگری به عنوان صنعتی که می تواند چرخه اقتصادی را به گردش در آورد.»

از همینجا منظرگاه تکنوکراتی بر سازمان میراث فرهنگی سایه می افکند. نتیجه این تصمیم هشت سال بعد بروز پیدا می کند. در زمان ادغام سازمان میراث فرهنگی با گردشگری و صنایع دستی در دولت اصلاحات. جالب اینجاست که رییس سازمان یکی از مهمترین و کلیدی ترین افراد حزب کارگزاران یعنی «حسین مرعشی» است.

اما پیش از آنکه داستان سازمان میراث فرهنگی بعد از ادغام را دنبال کنیم بهتر است که مروری گذرا بر دوره کازرونی داشته باشیم. گلشن می گوید که زمان کازرونی بدون اینکه زیرساخت های لازم برای خصوصی سازی مرمت مطرح شود، برون سپاری ها آغاز شد.» این خصوصی سازی که بر گرفته از نگاه سرمایه داری لیبرال است. به راستی و به حق سر منشاء انواع مشکلات مرمتی می شود. به طوریکه این تصمیم گیری غلط اساس مرمت گری بناهای تاریخی را دچار خلسه می کند و تا امروز هم ما دارای منشور مرمت نیستیم و اگر چه اصول و قوانینی در این زمینه داریم ولی نحوه استفاده از این اصول و قوانین مشخص نیست و سال هاست که بناهای تاریخی در ایران رنگ مرمتی ماندگار به خود ندیده اند و هنوز هم تجربیات ایتالیایی ها که متخصص مرمت سنگ هستند الگوی مرمت بناهای خشتی ماست.

خطای کازرونی

مرور دو اتفاق دیگر در حوزه میراث فرهنگی وضعیت آن دوره را بیشتر برای ما شفاف می کند. حسن محبعلی، معاون وقت سازمان میراث فرهنگی در گفت و گو با صدای پارسی می گوید:«در این دوره، تپه حصار که تپه ای مرجع و هفت هزار ساله است، قربانی عبور راه آهن می شود. زمان شاه می خواستند این خط را راه اندازی کنند اما سازمان ملی حفاظت نگذاشت. در زمان کازرونی اما دوباره راه آهن اقدام به کشیدن همین خط از میان تپه کرد و کازرونی در این زمینه گفت که وارد شدن در حریم سه متر آزاد است و به این ترتیب مجوز عبور راه آهن را داد. آقای اسماعیل یغمایی، باستان شناس برای جلوگیری از این اتفاق با کازرونی دعوا کرد و کازرونی هم او را زمین گیر و از سازمان اخراج کرد.» یغمایی از سازمان اخراج شد و یکی از سرمایه های سازمان که نماد بسیاری دیگر از کارشناسان و باستان شناسان خبره است از دست رفت.گلشن می گوید که در این دوره خروجی از سازمان بسیار بیشتر از ورودی است و در این زمان کارشناسان معماری و شهرسازی به جای کارشناسان اصلی میراث فرهنگی جذب سازمان می شوند.

یکی دیگر از اتفاقات دوره کازرونی زمانی است که واقعه برج جهان نما در اصفهان رخ می دهد. تلاش های دوستداران میراث فرهنگی مداوم به بن بست می رسد. از گلشن می پرسیم که آیا این ماجرا حقیقت دارد که پای سرمایه گذاری اقوام درجه یک آقای کازرونی ) مادرزن او) در این مسئله مطرح بوده و به همین دلیل اقدام جدی برای نجات میدان نقش جهان نمی کرد؟ گلشن در این باره اظهار بی اطلاعی می کند اما می گوید که رییس وقت سازمان میراث فرهنگی اصفهان مجوز تخریب کاروانسرای قدیمی را داده بود.» اگر بخواهیم بحث مهم کارشکنی های کازرونی در پرونده نقش جهان را فراموش کنیم و نگاه کلانی داشته باشیم، می فهمیم که برج جهان نما، نمادی از سیاست برج سازی و مال سازی در شهرهای ایران است.

در این هنگام اما مردم نسبت به هویت ملی و آثار فرهنگی خود حساس شده و انجمن های میراث فرهنگی در حال شکل گیری هستند. نمونه بارز این نوع تفکر، حرکت خودجوش دوستداران میراث فرهنگی در برابر واقعه برج جهان نما است. آن ها با اتکا به سازمان حقوق بشری یونسکو موفق شدند تا منظر تاریخی میدان نقش جهان را نجات دهند. بسیاری بر این باورند که کازرونی بعد از این اتفاق سکته کرده و درگذشت.

مرگ کازرونی اما مرگ تغییرات و نتایج مدیریتش نبود و جالب اینجاست که در بزرگداشتی که پانزده سال بعد یعنی در دوره بازگشت نزدیکان به اندیشه هاشمی به دولت و به تبع آن سازمان میراث فرهنگی رسید، محمدعلی نجفی، رییس وقت سازمان بزرگداشتی برای کازرونی گرفت. در این بزرگداشت، سید محمد بهشتی، رییس سازمان میراث فرهنگی در دولت محمد خاتمی گفت:« ما کمتر مدیری در جمهوری اسلامی ایران داریم که به پستی مادون پست قبلی رضایت دهد، چرا که همه می‌خواهند پلکان ترقی را تا قله‌ قاف طی کنند. مدیرانی داریم کار برایشان مهم است و کازرونی نشان داد از آن دسته مدیران است. «حضرت عباسی» می‌گویم این مدیران زیاد نیستند، نه این‌که کم باشند؛ اما اکثریت را هم تشکیل نمی‌دهند. او در میان همکارانش فتح قلوب کرد، این هم در میان مدیران رواج ندارد.» تعریفی که ردپای آن در مرور عملکرد کازرونی دیده نمی شود.

تخریب بافت تاریخی

آنچه در مورد دوره کازرونی اما نباید از یاد برد، بحث برخورد با بافت های تاریخی است. غلامرضا میثاقیان، سرپرست اداره کل حفظ و احیاء بناها و محوطه های تاریخی به گذشته نقب می زند: «وقوع جنگ تحمیلی و تخریب شهرهای مرزی و مهاجرت ساکنین روستاها و شهرهای مرزی به درون کشور روند شهرسازی و تخریب بافت های تاریخی را وسعت بخشید. در سال ۱۳۶۶ و دوره تصدی کازرونی، بر وزارت مسکن و شهرسازی وقت، موضوع توجه به بافت های تاریخی تحت مدیریت دفتری با عنوان دفتر بهسازی و نوسازی بافت های کهن شهری در دستور کار این وزارتخانه قرار گرفت. اگر چه بنده نیز به همراه گروه دیگری از کارکنان این دفتر اعتقاد راسخ به حفاظت از بافت های تاریخی داشتیم اما به دلایل مختلفی امکان توفیق در این زمینه را نداشتیم زیرا اولا بر اساس قوانین موجود، حفاظت از بافت های تاریخی در زمره وظایف وزارت مسکن و شهرسازی منظور نشده بود. ثانیا به دلیل جدید بودن موضوع، برای رفع مشکلات موجود در این بافت ها راه کارهای مناسبی در دسترس نبود. ثالثا دستورالعمل های وزارت مسکن و شهرسازی منبعث از نظام برنامه ریزی کلان کشور و مبتنی بر تخریب و نوسازی بود که مغایر با اهداف دفتر بهسازی و نوسازی بافت های کهن به شمار می آمد. همین امر موجب شد تا بعدها شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری جایگزین دفتر ستادی قبلی شود. رویکردهای اقتصادی و نگاه مبتنی بر استفاده از تجربه دیگر کشورها در زمینه حل مشکلات حاشیه نشینی در این شرکت، که بر خلاف اهداف اولیه بود، موجب تخریب های گسترده در بخش های وسیعی از شهرهای تاریخی تحت عنوان ایجاد محرک های توسعه، شد. در دهه ۷۰ بنا به پیشنهاد شرکت عمران و بهسازی شهری و با تصویب شورای عالی شهرسازی و معماری ایران بافت های تاریخی شهرها به عنوان بافت فرسوده تلقی و روند تخریب بافت های تاریخی با ترغیب و تشویق مسئولین محلی از روند رو به تزایدی برخوردار شد. در این سال ها فعالیت های سازمان میراث فرهنگی به دلایل گوناگون معطوف به حفاظت از بناهای تاریخی بود، و امکان ورود به مباحث بافت های شهری را نداشت.»

با این حال مطالبه عمومی مردم باعث شد در دهه ۸۰ به رغم نگاه تخریب گرایانه به بافت تاریخی رویکرد تغییر کند، هر چند که دیگر کار از کار گذشته و بخش مهمی از میراث جمعی به نابودی کشیده بود، میثاقیان می گوید:«از دهه ۸۰ و با طرح موضوع بافت های تاریخی در قانون برنامه پنجساله سوم و چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی امر شناسایی و تعیین محدوده این بافت ها در دستور کار سازمان مذکور قرار گرفت و بعدها با ایجاد اداره کل بافت های تاریخی این مهم به صورت جدی تری دنبال شد. بر همین اساس حدود ۸۰۰ بافت تاریخی شهری و ۱۳ هزار بافت روستایی مورد توجه و شناسایی قرار گرفت که ۱۶۸ محدوده تاریخی در سال ۱۳۸۸ توسط سازمان میراث فرهنگی تعیین و جهت حفاظت از آن ها و اجرای ضوابط عمومی تدوین شده و ابلاغ به استانداری ها و شهرداری های ذیربط، در اختیار وزارت کشور قرار گرفت. ضمن اینکه در همین سال ها و با همکاری بنیاد مسکن انقلاب اسلامی موضوع بهسازی و حفاظت از بافت های تاریخی در دستور کار این سازمان واقع شد.»

نگاه تکنوکراتی به نابودی تاریخ رسید

نگاه تکنوکراتی و به محاق رفتن فرهنگ، باعث بروز دوره ی اصلاحات در ایران شد. در این دوره است که سید محمد بهشتی، ریاست سازمان میراث فرهنگی را بر عهده می گیرد. در این دوره تحول بزرگی در بدنه جامعه نسبت به میراث فرهنگی شکل می گیرد. رسانه ها مقوله میراث فرهنگی را به معنای «میراث فرهنگی» در میان توده ها نهادینه می کنند. سازمان میراث فرهنگی در این دوره شکل پیچیده تری به خود می گیرد. کارشناسان و کارمندان آن افزایش پیدا می کند. این دوره با حضور بهشتی همچنان رویکرد سرمایه داری لیبرال و خصوصی سازی را در دستور کار قرار دارد و بحث گردشگری در همین راستا جدی تر می شود. در آخرین ماه های این دوره اما سازمان میراث فرهنگی دچار بزرگترین تحول خود می شود که باز هم کارشناسان کارآزموده سازمان با آن مخالف هستند. سازمان میراث فرهنگی با گردشگری و صنایع دستی ادغام می شود. این ادغام در نهایت ماحصل دیدگاه تکنوکرات هاست و حسین مرعشی زمامدار آن. البته زمامداری کوتاه. سال ۸۴ و زمان دولت محمود احمدی نژاد فرا می رسد. احمدی نژاد، اسفندیار رحیم مشایی، چشم چراغش را که جایی در ریاست جمهوری ندارد؛ به ریاست سازمان میراث فرهنگی می کند، شبیه موقعیت کازرونی. این الگوسازی از گروه مخالف صد در صدی هاشمی رفسنجانی خود جای بحث دارد. سازمان اما زمانی نابودی واقعی را تجربه می کند که حمید بقایی، ریاست امور را به دست می گیرد و دست به انتقال سازمان میراث فرهنگی می زند. این انتقال بدنه اصلی سازمان را از هم می شکافد و تخریب ها به صورت روزافزون اتفاق می افتد. از سوی دیگر دوستداران میراث فرهنگی هم رو به افزایش هستند و نیروهای مردمی به مدد شبکه های اجتماعی اعتراض خود را به این شرایط اعلام می کنند. از آنجاییکه فراز و نشیب های بسیاری بر هاشمی رفسنجانی گذشته و در این زمان به نوعی اپوزوسیون مردم گرا تبدیل شده است. این بار حرف هایش از جنس دوستداران میراث فرهنگی می شود و چهار ماه پیش از مرگش در دیدار با روسای سازمان میراث فرهنگی می گوید:«من به میراث فرهنگی تعلق خاطر دارم».

هاشمی ۲۴ سال پیش هم از موزه ملی ایران بازدید کرده بود، حجت درباره این دیدار میگوید:« هاشمی رفسنجانی در زمان ریاست جمهوری‌اش به موزه ملی ایران آمد. او حتی در یادگاری که در دفتر این موزه در آن زمان نوشت، توجه به میراث فرهنگی را بسیار مهم دانست؛ به اندازه‌ای که خود در دوران مسئولیتش از محوطه‌های مختلف میراث فرهنگی بازدید می کرد. با این حال به رغم اصرار من برای ارتقا سازمان از جایگاه معاون وزیر به معاون رییس جمهور و حضورش در جلسات کابینه دولت و مطرح کردن مشکلات میراث فرهنگی به جایی نرسید.»

او در شرح این دیدار می گوید: «بعد از اینکه مسئله را به هاشمی گفتم، به من گفت؛ اگر فردا این مطلب را در نامه‌ای به من منعکس کنید، قول می‌دهم که بلافاصله این را تصویب کنم و بتوانیم این سازمان را در هیات دولت به عنوان معاون رئیس جمهور داشته باشیم. برای انجام این کار با وزارتخانه مطبوع خود مشورت کردم، در جلسه و پس از پایان صحبت‌هایم، یکی از افراد حاضر در جلسه که جوانی تازه‌کار هم بود، به من گفت «شما بهتر است تقوا پیشه کنید، معاون وزیر با معاون رئیس جمهور فرقی ندارد»، همچنین آقای وزیر گفت، «چون تازه کتابخانه ملی را از وزارت‌خانه جدا کرده‌اند، اگر بخواهیم سازمان میراث فرهنگی را نیز به این زودی از این وزارتخانه جدا کنیم، آن باعث می‌شود که فکر کنند، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، یک وزارتخانه‌ ضعیف است، شما قدری صبر کنید و بعد از آن این کار را انجام دهید.»

ارتقاء پیدا نکردن سازمان در آن دوره، به گفته حجت صدمات زیادی به آن زد :«در آن زمان می‌توانستیم یک عضو از هیات دولت باشیم و کارهای بزرگی انجام دهیم، تفاوت زیادی می‌کرد تا این که حدود ۱۵ سال بعد اهمیت این قضیه را متوجه شوند. اگر در سال ۱۳۶۹ این میراث به ارکان و اعضای دولت وصل و ارتباط میراث فرهنگی از طریق هیات دولت و اعضای دولت مطرح می‌شد و رئیس سازمان می‌توانست مانند امروز اختیاراتی در حد معاون رئیس جمهور داشته باشد، شرایط این سازمان مانند امروز نبود، در واقع امروز شرایط تثبیت شده بودند.»

حال سازمان میراث فرهنگی به دلیل ورود زودهنگام دیدگاه سرمایه داری لیبرال بدون آماده بودن زیرساخت های لازم و تصمیم گیری های اشتباه در دوره های حساس تاریخی به شدت دچار ضعف شد و آنچنان که از روز اول در اولویت های حکومتی به حساب نیامد، هنوز هم اقدامات عمرانی و برنامه های سازمان ها و نهادهای دیگر بر حفاظت میراث فرهنگی مقدم است. بحرانی که امروز اساس و پایه های تاریخ و هویت ملی ما دچار نقصان بزرگی کرده و معلوم نیست که بتوانیم از بحران پیش نابودی کامل رهایی یابیم.