چمدان : بهشتی روز گذشته در نشست تخصصی «ایران کجاست، ایرانی کیست» (مطالعات طرح آمایش سرزمین) در محل سازمان برنامه و بودجه به وجود اختلاف فهم زیاد در مورد فرهنگ اشاره کرد و گفت: یکی از ابتدایی ترین موضوعاتی که باید تکلیف خود را راجع به آن مشخص کنیم، منظور از فرهنگ است.

او افزود: در بسیاری از موارد فرهنگ مترادف با باورها، آیین ها و سنت ها و حتی زبان تلقی می شود این در حالی است که اینها فرهنگ نبوده بلکه مظاهر فرهنگی هستند.

بهشتی در توضیح مظاهر فرهنگی گفت: مظاهر فرهنگی آیینه هایی هستند که فرهنگ در آنها متظاهر می شود بنابراین وقتی به صفت آیینگی نگاه کنیم زبان، نوروز و میدان نقش جهان چون یک فرهنگ را در خود منعکس می کنند، با هم تجانس دارند.

او در ادامه از وجود نگاه عمومی تر تحت عنوان ” نگاه راننده تاکسی” خبر داد و گفت: راننده های تاکسی هم چیزهایی را به عنوان مشخصات ایرانی بودن بر می شمرند که من از آنها به عنوان بیماری های فرهنگی یاد می کنم.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، او دورویی، تنبلی، دروغگویی، بی توجهی به حقوق دیگران و قانون گریزی را از جمله بیماری های فرهنگی نام برد و با اذعان به وجود این خصوصیات در جامعه گفت: تقریبا از حوالی مشروطه تا به امروز افراد و نظریه پردازهای زیادی راجع به خلق و خوی ایرانی ها نظریه پردازی کرده و همین موارد را به عنوان ویژگی ها فرهنگی ایرانی برشمرده اند که به اعتقاد من «نگاه راننده تاکسی» است.

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری از جمله این نظریه پردازان به جمال زاده، فراست خواه، زیباکلام و بازرگان اشاره کرد.

او در ادامه این پرسش را مطرح کرد که اگر به راستی مشخصه های فرهنگ ایرانی موارد یاد شده است پس این همه آثار درخشان فرهنگی را حاصل کار چه کسی می دانیم؟

او تاکید کرد: چطور ممکن است؛ ادبیات، معماری، شهرنشینی و مدنیت ما محصول فردی تنگ نظر دروغگوی حقه باز و … باشد؟

بهشتی با اشاره به نسبت دادن این محصولات فاخر به افراد گفت: به طور مثال گفته می شود دیوان حافظ مال حافظ و مثنوی معنوی متعلق به مولاناست و نه فرهنگ ایرانی اما گویا فراموش می کنند که جمع همه اینها ایرانی ها را تشکیل می دهد.

او در توضیح بیماریهای فرهنگی از مثال زخم معده استفاده کرد و گفت: به طور حتم زخم معده چیز خوبی نیست اما این بیماری مشخصه معده نیست و نمی توان در تعریف معده گفت که معده چیزی است که زخم می شود.

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری با اشاره به این که بیماریها نقطه آغاز و پایان و همینطور شدت و ضعف دارد، گفت: گاهی بیماری می تواند باعث مرگ شود اما هیچ کدام از این موارد ربطی به فرهنگ ندارد.

او در توضیح فرهنگ با توجه به معیارهای موجود در نظام برنامه ریزی گفت: فرهنگ دارای یک کیفیت بخشی است، در واقع همان چیزی که موضوع وزارت ارشاد است، همچنین یک کیفیت میان بخشی از نیز فرهنگ وجود دارد که شامل چیزهایی است که در حوزه های مبانی اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و احوال فرهنگی جامعه و بیماریهای فرهنگی در آن مورد بحث قرار می گیرد.

به گفته وی، فرهنگ دارای یک حوزه فرابخشی است و انچه به عنوان میراث فرهنگی می شناسیم در این حوزه قرار دارد.

فرهنگ از جنس دانایی است

بهشتی فرهنگ را دانایی حاصل از تعامل تاریخی انسان با محیط به قصد حفظ بقا در شرایط بحران و سعادتمندی در شرایط عادی تعریف کرد و فرهنگ را از جنس دانایی دانست.

او علت تفاوت فرهنگ ها با یکدیگر را در تفاوت محیط ها با هم اعلام کرد و گفت: اگر محیط ها یکسان باشند فرهنگ ها هم با هم فرقی نخواهند داشت.

او با تاکید بر این که هیچ محیطی در جهان وجود ندارد که همه چیز در آن برای زندگی بشر آماده و فراهم باشد، گفت: حتی در محیط های غنی به لحاظ منابع زیستی نیز باز انسان باید کاری را انجام دهد.

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری با اشاره به وجود موانع و منابع زیستی در محیط های مختلف گفت: از آنجا که هر محیطی ویژگی ها و شرایط خاص خود را دارد انسان در هر محیطی با معمای خاصی مواجه می شود و تا زمانی که این معما را حل نکند امکان زیست نخواهد داشت و با توجه به این تفاوت ها طبیعی است که دانایی به دست آمده هم متفاوت خواهد بود و به تبع آن ما شاهد فرهنگ های مختلفی هستیم.

او با بیان این نکته که انسان در ابتدا به طمع منابع وارد محیطی با استعداد زیست می شود؛ گفت: در مرحله بعدی با موانع مواجه شده و کورمال کورمال حرکت می کند تا کم کم نسبت به مختصات محیط آشنا شده و با شناخت معماها در صدد حل آنها برآید تا بتواند شرایط زیست را برای خودش فراهم کند.

منابع و موانع زیستی بالقوه در ایران

ریس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری با اشاره به تفاوت ماهوی محیط ایران با بسیاری از محیط ها گفت: در سایر محیط ها عموما با منابع و موانع بالفعل مواجه هستیم به عنوان مثال رودخانه نیل را به مثابه یک منبع بالفعل با طغیان های سالیانه مشخص داریم، در واقع موانع یا همان طغیان ها در این جا مشخص و بالفعل است.
او در ادامه به باران های موسمی بنگلادش اشاره کرد و گفت: زمان و مقدار و ویژگی های این باران ها مشخص است و به عبارت دیگر یک مانع زیستی بالفعل محسوب می شود، همانطور که منابع بالفعلی نیز دارند.

او با تاکید براین که منابع و موانع در ایران بالقوه هستند، به زلزله به عنوان یک مانع زیستی اشاره کرد و گفت: اگرچه ما می دانیم خطر زلزله وجود دارد اما نمی دانیم چه زمانی و با چه شدتی رخ خواهد داد، در واقع گویی زلزله در پس حجابی از زمان پنهان است، همانطور که خشکسالی و سیل نیز اینگونه هستند.

بهشتی با اشاره به پنهان بودن آب و معادن در پس حجابی از زمین ، بار دیگر بر بالقوه بودن سرزمین ایران از نظر منابع و موانع تاکید کرد.

او شرط بقا در سرزمینی با منابع و موانع بالفعل را داشتن هنر به چنگ آوردن و شکار دانست و گفت: این در حالی است که در سرزمینی با منابع و موانع بالقوه، چیز بالفعلی برای به چنگ آوردن وجود ندارد، در اینجا هنر از بالقوه به بالفعل در اوردن خواهد بود.

ایران کهن ترین سرزمین، اهلی شدن گیاه

بهشتی در ادامه سخنانش گفت: فرهنگ ما فرهنگ از بالقوه بالفعل در آوردن است اما فرهنگ سایر نقاط فرهنگ به چنگ اوردن است و اگر ما به این موضوع توجه داشته باشیم می فهمیم که چرا کهن ترین سرزمینی که گیاه را اهلی می کند ایران است.

او در توضیح اهلی شدن گیاه گفت: در واقع گوهری پنهان در گیاه وحشی از بالقوه بالفعل در می آید.

او با اشاره به وجود قدیمی ترین گندم های اهلی شده، در منطقه غرب ایران گفت: نخستین برنج اهلی شده متعلق به مکران ایران و نخستین جایی که فلز کشف شده در این سرزمین است و همه این موارد موکول به از بالقوه بالفعل در امدن است.

وی با بیان این نکته که همه حیوانات اهلی در این منطقه اهلی شده اند گفت: در اهلی شدن ، کیفیتی موجود در پس حجاب، بیرون کشیده می شود.
او با اشاره به وجود بزرگترین مزارع برنج در چین گفت: این در حالی است که در طول تاریخ هیچ گیاه یا حیوانی در این کشور اهلی نشده است اما هنر آنها در تکثیر کردن و توسعه دادن است.

دانایی، سواد نیست

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری بار دیگر با اشاره به این که فرهنگ دانایی حاصل از تعامل انسان با محیط است، به توضیح نحوه کسب این دانایی پرداخت.

او با اشاره به این که در بسیاری از موارد دانایی با سواد اشتباه گرفته می شود گفت: دانایی امری پنهان و پوشیده در وجود انسان است و بخش اعظم ان در ناخودآگاه قرار دارد.

وی با بیان این نکته که دانایی در ناخوداگاه تبدیل به بینش و بینش تبدیل به منش می شود، گفت: از انجا که ما در یک محیط فرهنگی پرورش پیدا کرده ایم از فرهنگ برخوردار و به بینش و منش آن مبتلا شده ایم.

بهشتی افزود: بخشی از بینش و منش که به خودآگاه می آید، به ترتیب تبدیل به دانش و روش می شود و می توان آن را به دیگران نیز منتقل کرد.

او در توضیح این پرسش که چگونه ایرانی ها، ایرانی می شوند، گفت: در اثر تماسی که هر جامعه ای با مظاهر فرهنگی خود دارد از آن فرهنگ برخوردار می شود و یکی از مهمترین مظاهر فرهنگی ما زبان است.

او افزود: بخش قابل توجهی از فرهنگ در اثر تماس با زبان فارسی به ما منتقل می شود.

به گفته بهشتی، آیین ها، سنت ها، باورها، هنرها، معماری، شهرها، معماری و غیره از جمله مظاهر فرهنگی هستند که ما در تماس با انها از فرهنگ برخوردار می شویم.

تربیت راز بهره مندی از فرهنگ

او درباره تفاوت برخورداری از فرهنگ با بهره مندی از فرهنگ گفت: گاهی ممکن است ما از فرهنگ برخوردار باشیم اما بهره مند نباشیم به طور مثال وقتی در خانه یک گنج وجود دارد اما فرد از گرسنگی می میرد در واقع او برخوردار است اما بهره مند نیست.

او گفت: وقتی از چیزی بهره مند می شویم که تحت تربیت قرار گیریم، در واقع تربیت کمک می کند که ما از فرهنگ مان بهره مند شویم و در طول تاریخ فرهیختگان و فرزانگان جامعه برای تربیت و این بهره مندی تلاش کرده اند.

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری تربیت را دارای دو کیفیت دانست و به دو واژه ” فرهیختن” و ” پرهیختن” اشاره کرد و گفت: پرهیختن کیفیتی از تربیت با وجه عمومی است و همه جامعه باید تحت این کیفیت از تربیت قرار بگیرند.

او پرهیختن را با پرهیز هم ریشه دانست و گفت: پرهیختن دایره ای از معرفت است که صحنه امر و نهی محسوب می شود، همان چیزهایی که والدین به فرزندانشان می آموزند و بخشی از آن هم در سایر محیط ها مانند آموزش و پرورش اتفاق می افتد.

بهشتی مهمترین مامویت آموزش و پرورش را “پرهیختن ” دانست و گفت: این در حالی است که متاسفانه ما فکر می کنیم وظیفه آموزش و پرورش یادگیری سواد است در صورتی که بهانه سواد است.

او با اشاره به وجود مشکلات زیاد جامعه در بحث ” پرهیختن”، علت آن را غفلت بسیاری از نهادهایی دانست که وظیفه اصلی آنها ” پرهیختن ” است اما به کارهای دیگری مشغول هستند.

او افزود: آنها بسیاری از کارهایی که وظیفه دارند را انجام نمی دهند اما کاری که پیامبران هم وظیفه نداشتند را انجام می دهند و سعی می کنند همه را به بهشت بفرستند!

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری “فرهیختن” را معنی دیگری از تربیت دانست و در توضیح آن گفت: ” فرهیختن” صیقل زدن و آشکار کردن گوهر پنهان است.
او با تاکید براین که همه مشمول فرهیختگی قرار نمی گیرند، گفت: در جایی از گلستان سعدی در بحث تربیت به تاثیر کمال همنشین اشاره شده که همان بحث “پرهیختن” است.

او با اشاره به این که در جایی دیگر از گلستان نیز آمده؛ “عاقبت گرگ زاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود”، گفت: شاید در وهله نخست تناقض در گلستان سعدی به ذهن برسد اما در واقع یکی به “پرهیختن” و دیگری به “فرهیختن” اشاره می کند.

به گفته وی، آنچه کمک می کند نسلی لایه ای به فرهنگ اضافه کند، نقشی است که فرهیختگان ایفا می کنند، در واقع انچه از نسل های گذشته برای ما به یادگار مانده، فعل فرهیختگان است.

بهشتی افزود: پرهیختگان فقط برای خودشان شرایط مساعد زیستن را فراهم می کنند.

بینش و منش تحت فرمان فرهنگ هستند

بهشتی در ادامه گفت: از انجا که بخش اعظم فرهنگ در ناخودآگاه است، ما صاحبخانه فرهنگ نیستیم بلکه فرهنگ صاحبخانه وجود ماست و نسبت به بینش و منش ما فرمان می راند.

او با اشاره به پدیده مهاجرت از ایران در دهه های اخیر گفت: برخلاف تصور بسیاری این مهاجرت، پدیده جدیدی نیست و تقریبا از ورود اسلام به ایران تا کنون شاهد امواج مهاجرت هستیم.

او با بیان این نکته که مهاجرت در برخی دوره ها شدیدتر و برخی دوره ها ضعیف تر بوده است به چهار دوره مهاجرت بزرگ از قرون اولیه اسلامی تا امروز در ایران اشاره کرد.

او با اشاره به تغییرات چشم گیر شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره از قرون اولیه اسلامی تا به امروز گفت: رفتار مشابه ایرانی ها در این چهار موج مهاجرت می تواند حاکی از یک ویژگی مشترک تقریبا ثابت باشد.

بررسی پدیده مهاجرت ایرانی ها در طول تاریخ

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری گفت: در قرون اولیه اسلامی وقتی اعراب به ایران آمدند، به ایرانی ها برای پذیرش سیادت اعراب فشار آورده و می خواستند آنها به زبان عربی حرف زده و از سنت های عربی پیروی کنند، همانگونه که در کشورهای غرب ایران مثل مصر و مراکش اتفاق افتاد.

او با اشاره به این که ایرانی ها به خواسته اعراب تن نداند و به دنبال آن اعراب ایرانی ها را “عجم” به معنی “گنگ” یا “زبان نفهم” و “موالی” یعنی “برده آزاد شده” خطاب قرار می دادند، گفت: در نظام ایران قبل از اسلام مدارجی از رعایا، دهقانان، لشکریان، موبدان و دربایان وجود داشت و تحمل این تحقیرها برای ایرانی ها به ویژه افرادی که در قسمت بالای این حرم قرار داشتند بسیار سخت بود و چون دستشان به دهانشان می رسید، شروع به مهاجرت کردند.

بهشتی افزود: در آن دوره مهمترین جای جهان چین بود و اشراف ایرانی همه به چین پناه بردند و در غرب چین به مدت ۱۶۰ سال، حکومت ساسانی در تبعید تشکیل شد.
او از سرگذشت عجیب ایرانی های مهاجر به چین خبر داد و گفت: گروهی از ایرانی ها زرتشتی و گروهی بودایی بودند و کره ای ها و ژاپنی ها توسط همین افراد مهاجر بودایی شدند.

او با اشاره به منظومه “کوش نامه” درباره سرگذشت جامعه مهاجر ایرانی در چین گفت: نسل نخست این مهاجرها با اوقاتی تلخ از سرزمین مادری به بیگانه پناه برده و در آرزوی برگشت است اما از نسل دوم، کم کم در سرزمین جدید ریشه دوانده و از نسل سوم موقعیت های ممتازی در رشته های مختلف به دست می آورند.

وی با بیان این نکته که ایرانی ها تا دوره سلجوقی برای مسلمان شدن تحت فشار قرار نگرفتند، گفت: از آنجا که ایرانی ها اهل کتاب بودند، به جای اسلام آوردن جزیه می دادند تا این که در دوره بنی امیه و حتی بنی عباس تعداد زیادی از ایرانی ها به دلیل کمتر بودن زکات نسبت به جزیه می خواستند اسلام بیاورند اما حکومت مرکزی به خاطر درآمد خزانه اش اجازه نمی داد این ایرانی ها مسلمان شوند.

بهشتی گفت: در دوره سلجوقی ایرانی ها برای مسلمان شدن تحت فشار قرار می گیرند و همین امر شرایط را برای زرتشتیان ایران بسیار سخت کرده و موج مهاجرتی جدیدی به سمت هندوستان شکل می گیرد چرا در آن دوران مهمترین جای جهان هندوستان است.

او دوره سوم و چهارم مهاجرت ایرانی ها را در زمان صفویه و سپس در جمهوری اسلامی اعلام کرد و گفت: مترادف “موالی” و “عجم” در عصر حاضر “طاغوتی” و “ضد انقلاب” است که به بخشی از جامعه که به حاشیه رانده می شوند اطلاق می شود و چون معمولا دستشان به دهانشان می رسد از کشور می روند.

او با بیان این نکته که در دوره حاضر مهمترین جای جهان اروپای غربی و آمریکای شمالی است، گفت: ایرانی ها در طول تاریخ همواره به بهترین نقاط جهان مهاجرت کرده اند و همواره نسل اول مهاجران منتظر بازگشت بوده اند اما نسل دوم کم کم در جامعه ریشه دوانده و از نسل سوم وارد حرم های منزلتی جامعه میزبان شده اند.
رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری افزود: اگر ایرانی ها مجبور به کار در پایین هرم های منزلتی شوند اغلب خود را ایرانی معرفی نمی کنند.
او گفت: ایرانی ها در هر چهار تای این مهاجرت ها هرگز اجتماع (community) اختصاصی تشکیل نداده اند به همین دلیل محله ای به نام محله ایرانی ها وجود ندارد در حالی که شاهد محله چینی ها، محله مکزیکی، محله هندی ها و … در کشور میزبان هستیم.

او در توضیح علت این امر گفت: ایرانی ها می خواهند در کشور میزبان سمت های مهمی مانند وزارت و ریاست جمهوری را به دست آورند حال آنکه با تشکیل اجتماع اختصاصی در واقع شهروند درجه دوم بودن را پذیرفته اند.

نگاهی به انقطاع فرهنگی

بهشتی با تاکید بر تداوم فرهنگ در طول زمان، به حمله ها، جنگ ها و اتفاقاتی که در داخل ایران افتاد اشاره کرد و گفت: فرهنگ همواره فروغ ثابتی ندارد، گاهی حالش خیلی خوب، خوب، بد، خیلی بد و گاهی هم آنقدر بد است که باعث مرگش می شود و انقطاع فرهنگی رخ می دهد.

او با اشاره به سخن بسیاری از نظریه پردازان معاصر از انقطاع فرهنگی در ایران گفت: این افراد برای ختم بحث پذیرفته اند که فرهنگ ایرانی منقطع شده است.
او افزود: آنها معتقدند همه آنچه به عنوان ارزش های فرهنگی می شناسیم، سپری شده و دیگر هرگز حافظ، سعدی، اصفهان دوره صفوی و … نخواهیم داشت.
وی با تاکید بر این که فرهنگ در یک وضعیت به سر نبرده و فراز و نشیب های بسیاری دارد، آن را به درخت تشبیه کرد و گفت: یک درخت در دوره ای سبز و خرم و پر میوه است، در دوره ای دیگر آفت زده و کم میوه اما زنده و در دوره دیگری بدون بار اما پرسایه است و ممکن است در زمانی نیز چیزی جز ریشه از آن باقی نماند با این حال امید زدن جوانه و پاجوش وجود دارد و گاهی هم هیچ امیدی به ادامه بقای درخت نیست.

او از فرهنگ آزتک و مایا در آمریکای مرکزی به عنوان یکی از فرهنگ های از بین رفته تاریخ اشاره کرد و گفت: هرچند هنوز نوادگان نسل آزتک ها و مایاها در این منطقه زندگی می کنند اما دیگر چیزی از فرهنگ مایا و آزتک در آنجا وجود ندارد.

رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری ملموس ترین و محسوس ترین چیزی که برای شناخت یک فرهنگ می توان مشاهده کرد را چیزهایی دانست که به احوال فرهنگی مربوط می شود و تحت عنوان بیماری های فرهنگی است.

به گفته وی، در بسیاری از موارد فرهنگ در صندوقخانه و بیماری‌های یک جامعه ویترین قرار دارد.

او در ادامه ترافیک تهران را مثال زد و گفت: در ترافیک تهران همه بیماریهای فرهنگی ما کاملا آشکار دیده می شود اما چطور ما سالم به خانه می رسیم در حالی که ترافیک و رانندگی در جاده به عنوان دو عامل پرخطر در ایران برای گردشگران خارجی محسوب می شود؟

بهشتی در پاسخ به این پرسش گفت: فرهنگ همان عاملی است که باعث می‌شود ما در این شرایط شب سالم به خانه برسیم.

او قضاوت درباره فرهنگ فقط با توجه به بیماری های آن را خطا دانست و گفت: بیماری های فرهنگی فریبکارانه ترین حجاب پیش روی فرهنگ هستند.

او گفت: همانطور که بیماری‌های فرهنگی بی‌نسبت با فرهنگ نیستند همه مظاهر فرهنگی نیز با فرهنگ بی‌نسبت نیستند ، در واقع هر فرهنگی مستعد ابتلا به برخی بیماری‌ها است و به برخی بیماری‌ها اصلا مبتلا نمی‌شود.

وی به «رندی» به عنوان یک خصوصیت فرهنگی اشاره کرد و گفت: وقتی بیمار می‌شویم این «رندی» می‌تواند به «حقه بازی» تبدیل شود اما فرهنگی که «رند» نیست به این کیفیت از «حقه بازی» مبتلا نمی‌شود بلکه به چیزی که اقتضا فرهنگی خودش است مبتلا می‌شود.

او گفت: بیماری‌های فرهنگ‌های مختلف شبیه‌تر هستند به خود فرهنگ‌ها با همدیگر چرا که فرهنگ‌ها به دلیل تفاوت محیط ها با هم تفاوت زیادی دارند و به نظر می‌رسد تعداد بیماری‌ها محدودتر از ویژگی‌های فرهنگی است و به همین دلیل وقتی جامعه ژاپن دچار بیماری می‌شود از جهات زیادی شبیه زمانی است که ایران بیمار می‌شود.

بحران مدنیت در ژاپن

بهشتی با اشاره به کتاب «ژاپن از درون» گفت: این کتاب در سال ۱۹۷۶ توسط یک دیپلمات ژاپنی نوشته شده است و من در سال ۱۳۷۶ این کتاب را خواندم و وقتی به صفحه ۲۰ رسیدم به دلیل شباهت فراموش کردم کتاب درباره ژاپن و توکیو است و به نظر می‌رسد کتاب درباره تهران و ایران است!

او در توضیح این شباهت به تجربه تاریخی ژاپن در دوره معاصر اشاره کرد و گفت: ژاپن بعد از جنگ جهانی شاهد موج مهاجرت وسیعی از روستاها به شهرها بود و در نتیجه آن جامعه شهری ژاپن متلاشی شده و جامعه تبدیل به جمعیت می‌شود و این فروپاشی اجتماعی بسیاری از عوارض خاص خود را به دنبال دارد که من از آن تحت عنوان «بحران مدنیت» یاد می‌کنم.

رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری گفت: در سال ۱۳۴۲با کمی اختلاف فاز در ایران نیز مانند ژاپن شاهد موج وسیع مهاجرت از روستاها به شهرها هستیم و با همان اختلاف فاز بیماری‌های مشابهی در ایران نیز مشاهده می‌کنیم.

او با اشاره به وجود این تصور که ابتلا به بیماری باعث تعطیلی فرهنگ می‌شود به توضیح نسبت فرهنگ و بیماری‌ها پرداخت و گفت: وقتی حال جامعه خوب است فرهنگ ویترین خود را تشکیل می‌دهد هر چند استعداد بیماری‌های فرهنگی در ته وجودش هستند، چنانچه وقتی حالش خوب نیست بیماری‌ها به ویترین می‌آیند و ویژگی‌های فرهنگی در صندوقخانه به ایفای نقش می‌پردازند.

بهشتی بزنگاه‌های تاریخی را زمان بروز ویژگی‌های فرهنگی در این شرایط دانست و گفت: از آنجا که فرهنگ حتی در شرایط بیماری باز هم در صندوقخانه فعال است، می‌بینیم که جامعه ایرانی در برخی بزنگاه‌های تاریخی رفتارهایی انجام می‌دهد که خودش و فرزانگان را متعجب می‌کند.

او یکی از مهمترین شاهدهای این امر را اتفاق‌های دفاع مقدس دانست و گفت: از یکی از فرماندهان سپاه روسیه در جنگ‌های ایران و روس نقل شده که تا زمانی که ایرانی‌ها مثل خودشان با ما می‌جنگیدند ما نمی‌توانستیم بر آنها پیروز شویم و برایمان غیرقابل پیش بینی بودند اما از زمانی که عباس میرزا تصمیم گرفت مثل ما با ما بجنگد ما دست او را خواندیم.

به گفته بهشتی، ما در دفاع مقدس عین خودمان از ایران دفاع کردیم چرا که خوشبختانه سازو کار مدیریتی در کشور به قدری قوی نبود که به جامعه اجازه نفس کشیدن ندهد و ناگزیر به جامعه اتکا کرد و به همین دلیل همان اتفاقی افتاد که در طول تاریخ شاهد آن بودیم.

او در ادامه افزود: در طول تاریخ هر وقت ایران تهدید شده است، آذربایجان جز نخستین جاهایی بوده که واکنش نشان داده است و همواره اهل مازندران بی‌درنگ در خط اول دفاع از سرزمین بودند.

او تنوع فرهنگی در ایران را تنوع مزیت‌های فرهنگی دانست و گفت: هر کدام از کیفیت‌های فرهنگی دارای خصوصیات خاص خودشان هستند و با همان مزیت‌ها و ویژگی‌های خاص خود وارد صحنه جنگ تحمیلی شدند و طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم را با ارزان‌ترین شکل پیش بردند.

وی به نقل از یکی از دیپلمات‌های قدیمی ایران گفت: بلافاصله بعد از شروع جنگ تحمیلی اطراف سفارت ایران در کشوری در افریقا شلوغ شد چرا که جامعه بلوچ‌های ساکن آن کشور می‌خواستند برای دفاع از ایران به جنگ بروند و این در حالی بود که این بلوچ‌ها از سه نسل قبل به این کشور آمده بودند.

او با اشاره به کتب تاریخی گفت: در این متون آمده است از صفحات جنوب شرقی تعرض‌هایی به ایران می‌شود اما چون در آنجا بلوچ وجود دارد احتیاجی به فرستادن قشون نیست.

بحران عامل خراب شدن حال جامعه

بهشتی بحران را عامل خراب شدن حال جامعه دانست و گفت: باید بررسی کرد که چه چیزهایی در جامعه ایران بحران‌هایی را ایجاد کرده که به ارکان فرهنگ صدمه زده است.

او در حمله مغول را یکی از مهمترین بحران‌ها دانست و گفت: صرف حمله مغول آنقدر بحران زا نیست که آثاری که از حاکمیت مغول‌ها در ایران پدید آمد.

وی در توضیح علت این که حمله مغول‌ها خیلی بحران‌زا نبوده است، گفت: تا ۳۰ سال بعد از حمله مغول‌ها به ایران همه دستگاه دیوانی ایرانی هستند چون مغول‌ها کشورداری بلد نبودند و به همین دلیل ایرانی‌ها اداره کشور را در دست داشتند.

رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری افزود: سلطان محمد خدابنده سلطان ایلخانی، عمه‌ای داشت که هنوز به آیین شمنی معتقد بود به همین دلیل دستور می‌دهد در بیرون پایتخت (سلطانیه) معبد شمنی برای او بسازند اما معبد نیمه کاره بود که عمه می‌میرد و هرگز ساخت معبد به اتمام نمی‌رسد.

او مغول‌ها را به ماهی زنده در حال سرخ شدنی تشبیه کرد که در عین سرخ شدن، دست و پا می‌زند و گفت: در دوران سرعت تغییر و تحول مغول‌ها در ایران بسیار زیاد بود.

وی با اشاره به وجود یک هکتار تزیینات در سلطانیه گفت: در همه این تزیینات هیچ نشانه ای از مغول وجود ندارد که نشان می دهد مغول‌ها کاملا در فرهنگ ایران استحاله شده‌اند.

بهشتی گفت: بزرگترین فتوحات تاریخ متعلق به مغول ها است و سنت شان این بود که نوادگان چنگیز در قلمروهای مختلف حاکم می‌شدند.

او افزود: تا قبل از حمله مغول ها، قلمروی فرهنگ ایرانی را داریم که شامل آسیای مرکزی، قفقاز، آناتولی، عراق فعلی، پاکستان فعلی، افغانستان فعلی و آسیای مرکزی بود اما وقتی ایلخانان مغول سرکار می آیند این قلمرو چهار تکه با چهار حاکم مختلف می‌شود.

او با اشاره به این که هرکدام از حاکمان این چهار پاره، مدعی حکومت بر ایران هستند، گفت: به طور مثال پادشاه عثمانی خود را شاه مفهوم ایران می داند، پادشاه هندوستان خود را شاه ایران می داند و بقیه نیز همین طور تا جایی که در نظام دیوانی همگی زبان فارسی حاکم است و هر یک دیگری را غاصب می‌دانند.

وی افزود: از همان زمان تا همین دوران اخیر همه وقت حکومت ها صرف کشمکش با هم می شود به همین دلیل به طور مثال در دوران صفویه شاهد کشمکش صفویه با هندوستان، ازبک ها و غیره هستیم و در نتیجه ما در چهارپاره از آنچه در جهان اتفاق می افتد بی خبر مانده و مدام به خودمان مشغول می‌مانیم.