چمدان:  حقوقدانی درگذشت که همه با دادگاه غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران او را به یاد می‌آورند. وکیل مشهوری که بر مسائل حقوقی مسلط بود، سابقه ریاست بر کانون وکلای دادگستری مرکز و اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای دادگستری ایران (اسکودا) را داشت و رابطه خوبی هم با رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران داشت. اما بهمن کشاورز گذشته‌ای دارد که او را فراتر از همه این‌ها می‌برد. او که کارشناسی ارشد حقوق خصوصی از دانشگاه شهید بهشتی داشت، از خاندانی سیاسی می‌آمد که نخستین حقوقدانان ایران را پرورش داد.

نوه محمد وکیل التجار یزدی 

بهمن کشاورز متولد ۱۳۲۳ نوه محمد وکیل‌التجار ‌یزدی، نماینده رشت در دوره‌های یکم و دوم مجلس شورای ملی بود. محمد وکیل التجار یزدی از تجار یزدی مقیم رشت بود که به کار خرید و فروش ابریشم اشتغال داشت. او از مشروطه‌خواهان با فرهنگ و مطلع بود و به همین خاطر در سال ۱۳۲۴ در انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی که به صورت طبقاتی برگزار شد به نمایندگی طبقه تجار رشت انتخاب شد و اطلاعات اقتصادی و معلومات او بسیار مورد توجه مجلسیان قرار گرفت.

محمد وکیل‌التجار ‌یزدی پس از به توپ بسته شدن مجلس به فرمان محمدعلی شاه قاجار به رشت بازگشت ولی بدون دلیل خاصی و صرفاً به دلیل مشروطه‌خواهی به دستور آقابالاخان سردارافخم (حکمران مستبد گیلان) به مشهد تبعید شد ولی پس از انقلاب محرم ۱۳۲۷ رشت که منجر به استیلای مشروطه‌طلبان بر گیلان شد، به رشت بازگشت و به عضویت انجمن ایالتی گیلان انتخاب شد. اندکی بعد نیز به نمایندگی رشت در دوره دوم مجلس شورای ملی برگزیده و عازم تهران شد. محمد وکیل‌التجار ‌یزدی در سال ۱۳۲۹ بر اثر عارضه قلبی در صحن مجلس شورای ملی از دنیا رفت. کریم کشاورز (مترجم معروف) و دکتر فریدون کشاورز (پزشک و نماینده مجلس و از سران حزب توده ایران) و جمشید کشاورز (موسیقی‌دان) از فرزندان وکیل التجار یزدی بودند.

عموی بهمن کشاورز یعنی فریدون کشاورز از مؤسسین و سران حزب توده و تبعیدی بود که ۱۳۸۵ در سوئیس درگذشت. کتاب مهمی از عموی او به یادگار مانده در نقد عملکرد حزب توده با عنوان «من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را.»

فریدون کشاورز، سال ۲۲ به نمایندگی مردم بندرانزلی در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی برگزیده شد و در کنگره اول حزب توده ایران به عضویت کمیته مرکزی، هیئت سیاسی و هیئت اجرائیه درآمد. در ۱۳۲۵ به مدت ۷۵ روز وزیر فرهنگ کابینه احمد قوام بود. فریدون کشاورز در سال ۱۳۲۷ پس از واقعه سوءقصد به محمدرضا پهلوی و متهم‌ شدن اعضای کمیته مرکزی حزب توده به دست‌ داشتن در آن، در تهران مخفی شد و در ۱۳۲۸ همراه با رضا رادمنش به دستور هیئت اجرائیه حزب توده به شوروی مهاجرت کرد.

او سال ۵۷ قصد بازگشت به ایران را داشت که به دلیل بیماری بستری شد و در لوزان تحت عمل آپاندیس قرار گرفت و چون بیماری و نقاهت مانع از حرکت او بود، در سوئیس و در اروپای غربی تا ۲۸ سال بعد به زندگی خود ادامه داد. همسر عموی او خدیجه کشاورز هم حقوقدان بود. او نخستین زن ایرانی بود که موفق به گرفتن پروانه وکالت شد.

بهمن کشاورز در گفت‌وگویی گفته است: «برخی از همکاران وکیل و مردم عادی، زمان اخذ پروانه وکالت از سوی خانم کشاورز او را همراهی نکرده و نمی‌توانستند این مسئله را قبول کنند که یک زن وکیل شود.»

شوهر خاله بهمن کشاورز هم وکیل بود. خودش گفته بود: «ضمنا شوهر خاله‌ام «فریدون منو» که بعد‌ها هم شد وکیل سرپرست از وکلای برجسته زمان خودش و یکی از ۵۳ نفر بود.»

کریم کشاورز، پدر بهمن کشاورز هم از اعضای حزب کمونیست بود که سال ۳۲ به جزیره خارگ تبعید شد و در ۱۴ ماه موفق به نگارش خاطرات روزانه خود در کتابی تحت عنوان «چهارده ماه در خارگ» شد. کشاورز پس از رفع تبعید، دیگر حق کار دولتی نداشت. او مترجم و داستان‌نویس بود و از او هم آثاری چند به یادگار مانده است.

کریم کشاورز در ۱۳۴۵ برنده جایزه بهترین کتاب سال شد. در بیشتر ترجمه‌هایش از استفاده زیاد کلمه‌های عربی و گاه اصطلاحات قدیمی واهمه‌ای نداشت. خود نیز این ایراد را در کارهایش وارد دانسته و در مجلسی گفته است که «اگر عمری باقی باشد و باز به ترجمه تازه‌ای بپردازد، سعی می‌کند به‌ جای کلمات عربی، معادل‌های فارسی آن‌ها را به کار ببرد.»

کشاورز به روایت خودش

بهمن کشاورز درباره اینکه چه شد وکیل دادگستری شد، گفته بود: «یکی از عواملی که در این انتخاب تأثیرگذار بود، کتابی است که هنوز هم دارم. «جنایاتی که آمریکا را تکان داد»، مرحوم «مدحت امیدواری» (که قبلا قاضی دادگستری بودند) به یکی از اقوام داده بودند. کتاب مجموعه پرونده‌های یک وکیل مشهور نیویورکی است «ساموئل لی بووتیز» که همکار بسیار دانشمند ما، مرحوم «آلبرت برناردی»، آن را ترجمه کرده بود. خواندن این کتاب، به‌ شدت بر من تأثیر گذاشت و همان موقع تصمیم گرفتم وارد این حرفه شوم.» او درباره حرفه وکالت هم گفته بود: «اگر قرار باشد وکیل در مقابل جهت‌گیری افکار عمومی تسلیم شود و بترسد، بهتر است اصلا وکیل نشود؛ اما این مسئله بار‌ها برای من پیش آمده است و به همکارانم هم می‌گویم در یک مورد حتما باید از پذیرش دعوا خودداری کنید و آن زمانی است که نسبت به آن مورد یا شخص متهم یا کاری که انجام داده است، موضع منفی داشته باشید و موضع‌گیری شخصی پیدا کرده و از قبل قضاوت کرده‌اید. مثلا گفته‌اید عجب اختلاسی کرده است و…»

آیا بهمن کشاورز هیچ وقت در شغلش به استیصال رسید؟ خودش جوابش مثبت است. «خیلی از موارد به ‌ویژه در وضعیت موجود!»، اما در یک مورد یعنی در ماجرای پرونده عبدالفتاح سلطانی به طور مشخص گفته بود: «اما یک موردی که واقعا احساس استیصال کردم، درباره پرونده دوست و همکار ارجمندم آقای عبدالفتاح سلطانی است. تقاضای ملاقات‌هایی کردم و به ‌زحمت وقت گرفتم و رفتم و مذاکراتی انجام دادم و البته هیچ ‌کدام از این اقدامات به نتیجه نرسید. همواره معتقد بودم و هستم جای ایشان در زندان نبود. استنباط من با استنباط دادگاه عالی و تجدیدنظر متفاوت و البته متأثر از تفاوت دیدگاه‌های علمی است. در نامه‌ای تمام اقدامات را به کانون وکلا اعلام کردم و دقیقا از کلمه استیصال استفاده کردم.»

او درباره مشهورترین پرونده وکالتی خودش یعنی پرونده دادگاه کرباسچی هم گفته بود: «واقعا پرونده آقای کرباسچی مشهورترین پرونده من بود؛ بعد از آن و به اعتبار آن پرونده موارد متعددی به من مراجعه شد که با همان قاعده‌ای که بیان کردم، چون هنگام وقوعش ذهنیت پیدا کرده و حتی گاهی اظهارنظر کرده بودم یا در مواردی مقاله نوشته بودم، پرونده را قبول نکردم. به مراجعه‌کنندگان اعلام می‌کردم که ذهنیت دارم و نوشته‌ام و…، معذور هستم.»

…………………………………………………………….

منابع: روزنامه شرق و ویکی پدیا